-
مظلوم خانواده :)
دوشنبه 28 مهر 1404 09:57
ساعت پنج و نیم صبح هست و من مشغول آماده کردن لقمه های صبحانه برای ستی و همسرجان هستم و خب کلی خورده نون کف آشپزخونه ریخت و منم با جارو شارژی افتادم به جون شون ،سرم رو که بلند کردم می بینم همسرجان داره ازم فیلم می گیره و اونو با این عنوان که اسم باباها بد در رفته و کله ی سحر ما این شکلی هست ،توی گروه خانوادگی آپلود کرد...
-
انتظار
چهارشنبه 9 مهر 1404 09:27
دیشب از صدای آژیر ماشین های آتش نشانی رفتم روی تراس و چهار تا ماشین آتشنشان و یک آمبولانس سر بن بست رو به رویی ایستاده بودن و مامورها در حال رفت و آمد به داخل اون کوچه بودن همبن موقع ستی هم اومد و گفت بنظرت چه خبره گفتم نمی دونم ولی هیچ دودی دیده نمیشه پس آتش سوزی نیست. اونم گفت بیا بریم ببینیم چه خبره و گفتم نه...
-
خواهر برادری
سهشنبه 1 مهر 1404 16:00
+ مامان یکی از دوستام می خواد بره دنبال معافیت پزشکی اونم معافیت با BMI _ ااا مگه این معافیت هنوز هست + نمی دونم علی که می گفت هست حالا اون قراره بره دنبالش اگر بود و اون معاف شد منم میرم _ عمو بابک (یکی از دوستان دوران دانشجویی من و همسرجان) هم اینجوری معاف شد دیدیش که همیشه لاغر هست و خب اون موقع دیگه خیلی لاغرتر...
-
بوی پاییز
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:41
همیشه با حسرت کنسرت یانی توی آکروپلیس یا کنسرت فیلارمونیک وین توی کاخ شون برون و یا همین کنسرت بوچلی توی سمرقند رو نگاه می کردم و با خودم می گفت چی میشد همچین چیزی توی ایران امکان پذیر بود مثلن توی آرامگاه فردوسی مشهد یا تخت جمشید شیراز یا زیر برج آزادی تهران همچین کنسرت های باشکوهی اجرا میشد حیف واقعا متاسفانه ما...
-
آشنایی
چهارشنبه 5 شهریور 1404 11:11
توی پست قبلی خیلی هاتون برام پیام تبریک گذاشتین و گفتین خیلی وقت هست اینجا رو می خونین و درجریان بزرگ َشدن بچه ها بودین و راستش یک حس عجیبی بود اینکه یکی اینقدر راجع به تو بدونه و تو هیچی ندونی. توی کامنت ها نجمه پیشنهاد داد یک پست بزارم که هرکی از خواننده ها دوست داشت توش یک بیوگرافی بگه این همون پست هست بی ربط نوشت1...
-
و تمام
سهشنبه 4 شهریور 1404 11:24
سپهر امروز دفاع کرد و رسما فارغ التحصیل شد. اولین جلسه ی دفاع عمرش رو وقتی چندماهه بود شرکت کرد.ذفاع دوست صمیمی ام توی دانشکده ی برق. چه چشم برهم زدنی برام گذشت و چقدر جای این دوستم کنارم خالی بود اون موقع ها تصور شرکت توی جلسه ی دفاع پسرم برای خیییلی دور و غریب بود ولی خب روزگاره دیگه و باید باور کنم پا به سن گذشتم و...
-
همینقدر بی وجدان
دوشنبه 27 مرداد 1404 09:43
دخترداییم دوسالی هست اومده تهران و یکجایی نزدیک مترو خونه اجاره کرده که بتونه راحت با مترو بره محل کارش و برگرده. یک دختر آروم و مظلوم و بی سر و زبان ولی فوق العاده خوش قلب و ساده چند هفته هست دنبال خونه می گرده که جابجا بشه و یک جایی رو دیده بود یک سوئیت چهل و دو متری حول و حوش مرکز شهر به قیمت چهارصد میایون ماهی...
-
دلتنگی
جمعه 24 مرداد 1404 10:45
داداش خارجی چند روزی هست. که با خانواده اش رفتن پیش دایی ممر اینا و الان اینطوریه که هر روز چندتا عکس از گردش ها و چرخیدن هاشون می زارن و خب همه ی عکس ها قشنگن و حس خوب دارن ولی... عرض می کردم خدمتتون که همه شون حس خوب داشتن ولی خب یکدونه عکس بود که دوتا داداش ها لبه ی یک سکو دراز کشیدن و معلومه دارن خستگی یک پیاده...
-
تا گوگل هست چرا چت جی پی تی لوس
یکشنبه 19 مرداد 1404 09:03
هیچ جوره نمی تونم با چت جی پی تی ارتباط بگیرم زیادی لوس و چاپلوس هست آخه من چه صنمی با تو دارم که اینجور صمیمی و چاپلوسانه باهام حرف می زنی،ایش واقعا، بابا جان تو راهکارت رو بده و لازم نیست قبلش قربون دست و پای بلوری من بری لبه ی تخت نشسته بودم که یکدفعه اون لت پنجره که باز میشه لولاش شکست تلپی افتاد روی تخت، همینجور...
-
ناترازی یا همون کمبود
چهارشنبه 15 مرداد 1404 10:33
استارت تعطیلی و آنلاین شدن مدرسه از امروز زده شد و بریم که ببینیم تا پایان پایه ی دهم قراره چند روز آنلاین باشن سپهر هم که قرار بود آخر خرداد دفاع کنه فعلن معطل و حیرون هست تا دانشگاه ها باز بشن. این قسمت که دانشگاه رو تعطیل کردن اصلن متوجه نمیشم و جز توجیه سیاسی هیچ توجیه دیگه ای براش پیدا نمی کنم و یه سپهر میگم...
-
مدرسه ی متفاوت
چهارشنبه 8 مرداد 1404 12:06
خیلی دوست دارم نتایج مدارس طبیعت رو ببینم و بدونم خروجی اش تونسته اونی باشه که موسسین اش ازش انتطار داشتن یا نه ایده ی جذابی هست و یادمه موقعی که ستایش رو می خواستم بفرستم کلاس اول این مدارس توی تهران وجود داشتن و اگر اشتباه نکنم استارتش از مشهد و دکتر وهاب زاده زده شد ولی خب راستش مطمئن نبودم که نتیجه چی میشه و البته...
-
دهم
یکشنبه 22 تیر 1404 09:30
امروز رسما کلاس دهم شد و مدرسه اش شروع شده امیدوارم جای جدید براش خوب باشه و کلی خاطره ی خوب براش بجا بمونه مدرسه رو عوض کردیم و نمی دونم چقدر می تونه انتظاراتمون رو برآورده کنه. مدرسه ی قبلی دوسال هفتم و هشتمش بینظیر بود و واقعا تیم حرفه ای و عالی ای بودن و حیف از اون تیم که پراکنده شدن نماد جدید میدان ونک رو خیلی...
-
یک روز معمولی
شنبه 21 تیر 1404 15:02
برق رفت و خب به طبعش آب هم قطع شد الان که برق اومده پمپ خراب شده و بازم آب قطعه. چرا؟ چون نوسان برق زده پمپ رو داغون کرده
-
رقیه
جمعه 6 تیر 1404 21:50
چندسال پیش بعد از به قدرت رسیدن طالبان، شریف که سالها نگهبان و سرایدار مجتمع کوچه پشتی بود رفت افغانستان و همسرش رقیه با دوتا دخترها و تک پسرش رو آورد تهران، یادمه اولین باری که رقیه رو دیدم و اومده بود خونه مون برای نظافت لهجه ی غلیطی داشت و خوب متوجه نمی شدم چی میگه ولی می فهمیدم که دخترهاش خیلی خوشحالن که دوباره می...
-
قطع شدم
دوشنبه 2 تیر 1404 20:42
هیچ کدوم از فیلتر شکن هام کار نمی کنن و در نتیجه باز از دنیا بیخبرم حیف از تهران فکر می کردم نیمی از ادعاهاشون درست باشه ولی متاسفانه حتی ده درصدش هم درست نبود
-
بالاخره به نت بین المللی وصل شدم
یکشنبه 1 تیر 1404 09:26
طفلی اونایی که اونور آب هستن توی این قطعی نت خیلی دلواپس شده بودن و عجیب اینکه حتی با تماس مستقیم هم نمی تونستم بهشون زنگ بزنم یکی از دوستان داداش خارجی دیروز صبح (شنبه صبح) به گوشی مامانم زنگ زد و گفت الان داره با داداش خارجی چت می کنه و نگران شماها هست چون شنیده مشهد سرو صدا بوده و مامانم هم گفت بهش بگین خوبیم و...
-
آشوبم
جمعه 30 خرداد 1404 21:20
از راه آهن برگشتم و دلم آشوب هست همسرجان رفت به سمت تهران و موقع خداحافظی کلی سفارش کردم توروخدا موبایل ات رو جواب بدی و حواست باشه هر موقع زنگ می زنم سریع گوشی ات رو برداری بهش میگم کاش بیخیال رفتن میشدی اتفاق خاصی نمی افتاد بخدا و اینجوری منم آروم تر بودم ولی خب همسرجان فرمودن بلدن چجوری با شرایط بحران کنار بیان و...
-
خوبیم
سهشنبه 27 خرداد 1404 15:00
امروز صبح رسیدیم مشهد . دسترسی به اینترنتم این مدت خیلی بد بود و راستش تا وصل میشدم سعی می کردم به دوتا برادرها و دوستانی که اونور آب دل نگران بودن پیام بدم که خوبیم امیدوارم همگی خوب باشین سر ایران مون سلامت باشه
-
ترس
دوشنبه 19 خرداد 1404 09:34
کوچه ی مدرسه یک خیابان بن بست و پرتردد هست و چون دو طرف خیابان هم همیشه ماشین پارک میشه دور زدن واقعا سخته واسه همین همیشه ستی رو اول کوچه پیاده می کنیم و همونجا هم بعد از تعطیلی سوارش می کنم. امروز با دلهره راهی اش کردم و چندبار تاکید کردم حتما وقتی رسید مدرسه و قبل از تحویل دادن موبایلش بهم پیام بده که رسیده دیروز...
-
چرا آخه
جمعه 16 خرداد 1404 20:37
چند روز پیش که اعصاب و روانم بهم ریخته بود پناه بردم به خرید درمانی و با اینکه می دونستم لباس خریدن اینترنتی وقتی نشه پرو کرد ریسک بالایی داره ولی خب این خبط رو کردم و درجا حس آرامش بهم دست داد. اما حالا که بسته بدستم رسیده نیازمنده چندین جلسه روان درمانی هستم به جان خودم اگر اون هزینه ی لعنتی رو همون اول میدادم به یک...
-
شیر
سهشنبه 6 خرداد 1404 11:41
این همسرجان ما چندوقته دچار هلیکوباکتر معده شده و درحال درمان هست و خب به تبعش معده درد و دل درد داره و کلن چون هروقت مریض میشه باید با صدای بلند دردش رو اعلام کنه مدام داره ناله می کنه که ای دلم وای دلم بعد دیروز دیدم در حالی که دستش رو گذاشته رو شکمش و یک کم هم خم شده هی توی پذیرایی راه میره و دور خودش می چرخه و...
-
هوف بخدا
شنبه 3 خرداد 1404 10:06
مواد عدس پلو رو آماده کردم و توی یک طرف کنار گاز گذاشتم. برنج رو خیس کردم و قابلمه ی مناسبش رو پر از آب کردم و گذاشتم روی اجاق گاز خاموش که اگر دیر رسیدم زنگ بزنم و بگم چی کار کنن و خب دیر شد و زنگ زدم همسرجان و میگم اون عدس پلو رو بار بزار لطفا و قبلش هم یک کم زعفرون با آب جوش بزار دم بکشه که قاطی پلو کنی حالا فکر می...
-
امتحان نهایی
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:37
امروز اولین روز امتحان نهایی هست و من توی ماشین منتطرم تا امتحان تموم بشه واسه اولین بار توی عمر نه ساله ی تحصیلش امروز صبح تهوع داشت که فکر کنم بخاطر استرس بود مدرسه جدید تبت نامش کردیم هرچند خیلی باب دلم نبود ولی خب امیدوارم اشتباه کرده باشم و بهتر از اون چیزی که حسم بهم میگه باشن کادر قبلی مدرسه انگار سطح توقع منو...
-
حیف اسم مشاور
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 08:39
+مامان امروز خانوم فلانی مشاورمون به روشا گفت اینروزا عرضت زیادتر شده ها. روشا خیلی ناراحت شد و با اینکه من خیلی باهاش صمیمی نیستم و خیلی وقت ها هم از دستش عصبانی میشم ولی دلم براش سوخت و بهش گفتم خانوم فلانی بیشعوره و بهش توجه نکن و بنطرم تو خیلی هم خوشگلی. البته می دونی یک کم چاق تر شده ولی نباید اینجوری بهش می گفت...
-
روزهایی که فقط می گذرن
شنبه 13 اردیبهشت 1404 16:35
درگیر پروسه ی آزمون ورودی مدارس و انتخاب مدرسه برای دور دوم متوسطه واسه ستی شدم و اصن نمی فهمم چجوری زمان می گذره زنداداش خارجی و دوتا برادرزاده هام هم اومدن ایران و چند روزی تهران مهمون ما بودن و اون چند روز که متل برق گذشت خلاصه که خیلی وقته اینجا نیومدم دل و دماغش هم نبود و نمی دونم چرا افتادم روی دور استرس و...
-
دلیل ازدواج
چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:08
آلبوم قدیمی باباش رو پیدا کرده و داره عکس های دوران نوجوانی و جوانی مربوط به دبیرستان و دانشگاه رو نگاه می کنه و شما تصور کن یکسری جوان لاغر با شلوارهای پیله دار که بلوزهای بافت شون رو گذاشتن داخل شلوار، هرکدوم به افق مورد نطر خودشون که قاعدتا دوربین نیست خیره شدن.... صورت هایی که دوران بلوغ رو با پف چشم و دماغ و صورت...
-
نوه ی محبوب
چهارشنبه 29 اسفند 1403 14:57
تازه رسیدیم مشهد و سپهر ماجونش رو بغل می کنه و در حالی که حواسش هست ستی حرف هاش رو بشنوه میگه ماجون اعتراف کن که منو بیشتر از بقیه ی نوه هات دوست داری و ماجون هم میگه قربون تو پسر جوونم برم تو تنها پسر جمعی و نوه ی ارشدم هستی. سپهر نیشش باز میشه و میگه ستی دقت کن و ستی هم خطاب به ماجون میگه خب این تنها مکالمه ای بود...
-
دنیای عجیب نوجوانی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:33
+ مامان میگم یادته یکروز داداش خواست با دوستش ارشیا بره بیرون و منم باهاشون رفتم _بله یادمه + میگم خیلی ارشیا عوص شده بود ها قبلن اینقدر خوشگل نبود _خب اون موقع که تو دیده بودیش نوجوان بود و پسرها بعد که بزرگتر میشن قیافه شون خیلی عوص میشه در حالی که چشماش قلبی شده میگه وااای کاش داداش بازم با دوستش بره بیرون و منم...
-
آرایشگر کی بودم
سهشنبه 14 اسفند 1403 11:30
چتری هام رو کوتاه کردم و ستی تا منو دید خندید و گفت چقدر طفلکی بودم من وقتی که بچه بودم. گفتم وا الان چه ربطی به تو داره و گفت برو عکس های بچگیم رو ببین تا بفهمی و منم گفتم اتفاقا اون موقع ها چتری هات بهتر بود و چشم و ابروت دیده میشد چیه الان موهات توی چشم و چالت هست و هیچ جا رو درست نمی تونی ببینی ولی خدایی ایندفعه...
-
آسمون آبی آبی
چهارشنبه 8 اسفند 1403 11:04
اینروزها که آسمون تهران اینجوری آبی هست احساس می کنم یک جای دیگه زندگی می کنم عادت ندارم به این همه تمیزی، تمام شهر رو انگار گردگیری کرده باشن و غبار رو از چهره اش پاک کرده باشن همه جا روشن و خوشرنگ شده و حس زندگی داره حیف این هوا که دوباره غبارآلود و کثیف بشه زمستون سخت مون با تعطیلی های پی در پی اش بابت آلودگی و...