تازه رسیدیم مشهد و سپهر ماجونش رو بغل می کنه و در حالی که حواسش هست ستی حرف هاش رو بشنوه میگه ماجون اعتراف کن که منو بیشتر از بقیه ی نوه هات دوست داری و ماجون هم میگه قربون تو پسر جوونم برم تو تنها پسر جمعی و نوه ی ارشدم هستی. سپهر نیشش باز میشه و میگه ستی دقت کن و ستی هم خطاب به ماجون میگه خب این تنها مکالمه ای بود که با نوه ی ارشد تون داشتین و دیکه کلن نمی بینیمش و میره توی اتاق مخصوصش و پایان تعطیلات میاد بیرون و میگه خداحافظ
+ مامان میگم یادته یکروز داداش خواست با دوستش ارشیا بره بیرون و منم باهاشون رفتم
_بله یادمه
+ میگم خیلی ارشیا عوص شده بود ها قبلن اینقدر خوشگل نبود
_خب اون موقع که تو دیده بودیش نوجوان بود و پسرها بعد که بزرگتر میشن قیافه شون خیلی عوص میشه
در حالی که چشماش قلبی شده میگه وااای کاش داداش بازم با دوستش بره بیرون و منم ببره
_والا همون یکبار هم ازش بعید بود تورو برد و دیدی که همیشه میگه نه و جمع پسرونه هست و نمیشه ستایش رو ببرم
+ کاش حداقل دعوتش کنه خونه مون
_حالا تو چه گیری به ارشیا دادی
+ آخه خیلی خوب بود تازه پسر خوبی هم هست و الان تو باید به من افتخار کتی که از همچین مورد خوبی خوشم اومده. مگه بچه ی بدی هست؟
نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم و غش می کنم از خنده
+ نه خوب اگر بچه ی خوبی نیست بهم بگو. ایرادی داره؟
_ ای بابا مادر جان منم چندساله ارشیا رو ندیدم و اون موقع ها که پسر خوبی بود ولی عزیز دلم تو بچه هستی و اون به تو به عنوان یک بچه نگاه می کته فکر کن یک پسر بیست و دوساله که تازه دانشگاهش تموم شده وداره واسه فوق لیسانس درس می خونه، تو براش یک جوجه ی دبیرستانی هستی
بعدم واقعا بچه ای هنوز و بهش فکر نکن و ذهنت رو مشغول نکن
+ وا خب اختلاف سن تو و بابا هم هفت ساله حالا من و ارشیا میشیم هشت سال
دوباره خنده ام می گیره و میگم باشه ولی اون مال موقعی هست که دیگه بیست رو رد کرده باشی اون موقع اختلاف هفت هشت سال ممکنه خیلی به چشم نیاد
+حالا نمیشه تو دعوتش کنی بیاد خونه مون
_ خیر
+ داداش هم که کم کاری می کنه و منو نمی بره. ببین اصن شماها باهام همکاری نمی کنین و وقتی یک مورد به این خوبی هست که هم پسر خوبیه و هم دانشگاه خوب رفته و هم درس خونه رو می پرونین
ایندفعه دوتایی باهم می خندیم
چتری هام رو کوتاه کردم و ستی تا منو دید خندید و گفت چقدر طفلکی بودم من وقتی که بچه بودم. گفتم وا الان چه ربطی به تو داره و گفت برو عکس های بچگیم رو ببین تا بفهمی و منم گفتم اتفاقا اون موقع ها چتری هات بهتر بود و چشم و ابروت دیده میشد چیه الان موهات توی چشم و چالت هست و هیچ جا رو درست نمی تونی ببینی
ولی خدایی ایندفعه زیادی کوتاه شدن کاش حداقل عید یکماه دیگه بود
اگر این ترافیک وحشتناک اسفند رو ازش کم کنی خدایی ماه محشر و ایده آلی میشه
اینروزها که آسمون تهران اینجوری آبی هست احساس می کنم یک جای دیگه زندگی می کنم عادت ندارم به این همه تمیزی، تمام شهر رو انگار گردگیری کرده باشن و غبار رو از چهره اش پاک کرده باشن همه جا روشن و خوشرنگ شده و حس زندگی داره حیف این هوا که دوباره غبارآلود و کثیف بشه
زمستون سخت مون با تعطیلی های پی در پی اش بابت آلودگی و سرما داره تموم میشه و استارت تابستون سخت و تعطیلی های پی در پی اش بابت گرما و آلودگی قراره شروع بشه
نوشتنم نمیاد وگرنه که اتفاقات زیاده سپهر کنکور کارشناسی ارشد داد. ستایش آزمون ورودی مدارس رو برای دور دوم دبیرستان در پیش رو داره
سپهر مراحل اپلایش رو داره می گذرونه آزمون های مربوطه رو داده و توصیه نامه هاش رو گرفته هرچند این توصیه نامه گرفتن هم برای خودش داستان داشت چون اساتید می گفتن بهشون گفتن برای دانشجوها توصیه نامه ننویسن (یکی از راهکار های نبوغ آمیز مسولین برای جلوگیری از مهاجرت جوان ها). پروژه اش داره خوب پیش میره و امیدواره از توش یک مقاله ی به درد بخور دربیاد
ستایش چندوقته دنبال کلاس واسه واترپلو می گرده و دلش می خواد این رشته ی ورزشی رو هم امتحان کنه البته هنوز موفق نبودیم و چیزی در این زمینه برای بانوان پیدا نکردیم
منم دارم آماده میشم برای عید و سفر نوروزی همیشگی مون به مشهد و نصف دنیا
آهان راستی ماشینم رو فروختم و ماشین جدیدی که ثبت نام کردیم تیرماه تحویل میدن هرچند متوجه شدم که تاخیر دارن و اسمش اینه تیرماه تحویل میدن و احتمالن تا اواخر سال آینده طول بکشه