دیشب خواب دیدم دوتاشون رو نوزاد کردم و گذاشتم توی یک سبد و پیاده توی یک جاده دارم میرم سمت خدا که بدم به خودش
توی مسیر هم میگم این infant ها مال خودت ،خودت مواظب شون باش
حالا چرا عین آدم نمیگم نوزاد ؟!
چه خواب عجیبی بود
از بس این روزها استرس آینده ی این دوتا رو دارم
عجیبه این غم و نفرت ذره ای کم نشده با اینکه چند هفته گذشته ولی هنوزم وجودم پر از خشم و نفرت و غم هست
با فیلترشکن اینجا برام باز نمیشه و این روزها یا فیلترشکنم روشن هست و از ترس اینکه نتونم وصل بشم قطعش نمی کنم یا اگر مثل الان خودش قطع شده باشه می زارم بچرخه تا دوباره وصل بشه و این پروسهی وصل شدن گاهی تا چهل ،پنجاه دقیقه زمان می بره
اینبار گفتم قبلش بیام یکسری به بلاگ اسکای بزنم
خوبم! البته کلمهی درستش زنده ام هست با دیدن یکسری از ویدیوها و کلیپ ها تا مرز فروپاشی رفتم و با دیدن ،البته شنیدن چون راستش توان دیدنش رو نداشتم و فقط چند ثانیه اش رو گوش دادم و با شنیدن سپهر بابا کجایی ،زار زدم
بعداً نوشت : دوباره فیلترشکنم رو خاموش کردم و اومدم فقط اینو بگم که از بسته شدن پیچ امیرپارسا نشاط و خانوم دکتر مریم دلشاد واقعا ناراحت شدم امیرپارسا رو که صبح روز پنجشنبه قبل از شروع اعتراضات دستگیر کردن و یکی دوباره آقای راد استوری گذاشتن که هنوز امیرپارسا زندان هست حیف این پسر و کاش زودتر آزاد بشه ولی از خانوم دکتر دیگه هیچ خبری ندارم و اصن نمی دونم کجاست و حالش چطوره کاش اونم حالش خوب باشه هردوشون از اینفلونسرهای مورد علاقهی من هستن و هردوشون توی رشد فردی من موثر بودن