-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1404 11:12
رقص سوگ !چه واژه ی عجیبی !تقابل بین مرگ و زندگی یا شایدم مرگ و مبارزه با مرگ و امید نمی دونم ولی برای من بیشتر تداعی مرگ و مبارزه هست چقدر تغییر کردیم چه چیزها دیدیم و شنیدیم پت عزیز امیدوارم حالت خوب باشه خیلی وقت هست ازت کامنتی ندارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1404 16:40
دیشب خواب دیدم دوتاشون رو نوزاد کردم و گذاشتم توی یک سبد و پیاده توی یک جاده دارم میرم سمت خدا که بدم به خودش توی مسیر هم میگم این infant ها مال خودت ،خودت مواظب شون باش حالا چرا عین آدم نمیگم نوزاد ؟! چه خواب عجیبی بود از بس این روزها استرس آینده ی این دوتا رو دارم عجیبه این غم و نفرت ذره ای کم نشده با اینکه چند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمن 1404 09:11
با فیلترشکن اینجا برام باز نمیشه و این روزها یا فیلترشکنم روشن هست و از ترس اینکه نتونم وصل بشم قطعش نمی کنم یا اگر مثل الان خودش قطع شده باشه می زارم بچرخه تا دوباره وصل بشه و این پروسهی وصل شدن گاهی تا چهل ،پنجاه دقیقه زمان می بره اینبار گفتم قبلش بیام یکسری به بلاگ اسکای بزنم خوبم! البته کلمهی درستش زنده ام هست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 دی 1404 12:32
روز های سختی رو دارم می گذرانم (داریم می گذرانیم ) غیر از فکر و خیال های معمول و آینده ی نامعلوم و قطع ارتباطم با دوستان و برادرهام و آشنایانم کلی فکر و خیال مالی هم دارم و الان که اخر دی ماه هست هنوز شرکت همسرجان حقوق کارمندهاش رو پرداخت نکرده نمی دونم تا کجا میشه دوام آورد چه تجربیات تلخی رو گذراندیم چقدر تلاش کردیم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دی 1404 12:22
برای اینکه صدای افکارم رو نشونم تلویزیون رو روشن می کنم و راستش شنیدن صدای خبرها منو مضطرب تر و خشمگین تر می کنه ترجیح میدم یک مستند ببینم مستندی از حیات وحش و طبیعت دیدن آسمان آبی و دریای شفاف تمیز و رودخانهی پر آب و سرزمین پوشیده از درخت و گیاهان سبز یک حس حسرت توی دلم روشن می کنه لعنتی حتی دارم به درخت ها و...
-
وقایع نگاری ۲
سهشنبه 23 دی 1404 17:00
امروز تونستم مستقیم با برادر خارجی تلفنی حرف بزنم اینقدر ذوق کردم و ذوق کرد . بهش گفتم خوبیم و نگران مون نباش تا قطع کردم به مامان خبر دادم و مامان هم بعد از چندبار تماس تونست با دایی ممر صحبت کنه احساس می کردم که زندانی هستم و الان از زندان تونستم چند دقیقه (دقیقا سه دقیقه و چهار ثانیه )با خرج از زندان ارتباط برقرار...
-
وقایع نگاری
یکشنبه 21 دی 1404 09:24
هیچ پیامکی نمی تونم بدم راه ارتباطی فقط تلفن زدن هست که اونم البته از سر شب موبایل قطع میشه و فقط میشه از خط ثابت به خط ثابت تماس گرفت دیروز صبح از مدرسهی ستی تماس گرفتن و گفتن تا آخر هفته مدرسه تعطیل هست و هیچ کلاس آنلاینی هم نداریم که خب با این وضع نت طبیعی هست کلاس ها بطور مجازی هم برگزار نشن دانشگاه سپهر هم رسما...
-
,
جمعه 19 دی 1404 08:53
از دیشب دیگه نت ندارم و کلن قطع شد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 دی 1404 11:53
کاش جملهی ظلم پایدار نمی ماند رو تجربه کنیم
-
یلدا تون مبارک
شنبه 29 آذر 1404 15:02
بین همه ی جشن های ایرانی ،یلدا رو بیشتر دوست دارم حس قشنگی برام داره اینکه بیرون سرده و تو نشستی توی یک جمع گرم و درحالی که داری لبو داغ و باقالی می خوره گپ می زنی لبو و کدو حلوایی ها رو ی گازن و دارن آماده میشن برای فرداشب باقالی خشک هام رو خیسوندم که فردا صبح پاشدم بار بزارمشون بعدم ظرف مسی هام رو از طبقه ی بالای...
-
کمتر از شش ماه
دوشنبه 24 آذر 1404 12:51
برادرزاده جان آموزش خواندن و نوشتن فارسی رو از تابستان ،مردادماه شروع کرده و معلمش ایران هست و بصورت آنلاین تدریس می کنه و هزینه اش رو به یورو می گیره هر ترمی صد یورو و. قرار شد من هر ترم معادل صد یورو برای ایشون واریز کنم مرداد ماه صد یورو شد ده میلیون و سیصد هزار تومان و امروز صد یورو شد پانزده میلیون و سیصد هزار...
-
بدون عنوان
سهشنبه 18 آذر 1404 10:36
بعد از مدت ها یک صبح قشنگ پاییزی با آسمون ابری و تمیز رو شاهدیم و درست نیست توی این هوا بیام غر بزنم ولی خب نمیشه یعنی توی دلم می مونه و باید بنویسمش تا خشمم کمتر بشه یک مدت هست هر روز بلا استثنا هر روز ،توی کارسنج ستی، معاون انضباطی شون پیام «پوشش نامناسب مقنعه و موی سر»رو درج می کنه و خب من از کنارش می گذرم و...
-
دلتنگم
یکشنبه 9 آذر 1404 09:19
این دلتنگی و غمش انگار نمی خواد دست از سرم برداره گاهی کمرنگ میشه و گاهی چنان هجوم میاره که راه نفس کشیدن رو هم تنگ می کنه لعنت بهتون که مارو اینجور آواره ی هر گوشه از این دنیا کردین کاش آوارگی تون رو ببینم
-
سواستفاده ی مادرانه طور
دوشنبه 26 آبان 1404 11:28
اون دوست سپهر که از هفتم باهم رفیق بودن (ارشیا) https://kidcanser.blogsky.com/1403/12/22/post-733/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c دیشب به مقصد آلمان مهاجرت کرد حالا علاوه بر سپهر که چشم هایش غمگین هست ستی هم چشم هایش اشکی شدن یک کم با سپهر همدردی کردم...
-
غر طور
سهشنبه 20 آبان 1404 09:43
خیلی وقت هست اخبار رو دنبال نمی کنم تا روانم آروم تر باشه کاری که از دستم برنمیاد جز حرص خوردن و لعنت فرستادن که خب اینم فایده ای ندارد وگرنه با این همه لعن و نفرینی که واسشون فرستاده میشه اگر کارگر بود باید تا حالا هفت تا کفن پوسونده بودن اما خب کار بجایی رسیده که دیگه نیازی نیست خبرها رو دنبال کنید تا بفهمی توی چه...
-
فشار اقتصادی
چهارشنبه 14 آبان 1404 13:37
من تنها باری که طلا فروختم برای خرید خانه بوده یعنی حتی اون موقع که مستاجر بودیم هم برای تامین پول پیش خونه مجبور به فروش طلا نشدم البته پول قرض کردیم یا وام گرفتیم که خب از پسش برمیومدیم ولی الان برای هیچی مجبور به فروش طلا شدم منظورم از هیچی اینه که هیچ چیز خاصی نخریدم و فقط چندتا هزینه ی پیش بینی نشده توی این ماه...
-
چالش های نوجوانی
چهارشنبه 7 آبان 1404 18:30
ستایش موبایل داره ولی روی موبایلش اینستاگرام و تیک تاک ندارد با دوست هایش توی واتساپ و تلگرام گروه دارن و در تماس هست اما خب این دوتا اپ رو بهش اجازه ی نصب ندادم و گفتم هروقت هجده ساله شدی می تونی داشته باشی حالا چالش ما اینحاست که بابت نداشتن این دوتا مورد تمسخر قرار گرفته بهش گفتن بچه هستی و از این حرف ها خب چون جثه...
-
مظلوم خانواده :)
دوشنبه 28 مهر 1404 09:57
ساعت پنج و نیم صبح هست و من مشغول آماده کردن لقمه های صبحانه برای ستی و همسرجان هستم و خب کلی خورده نون کف آشپزخونه ریخت و منم با جارو شارژی افتادم به جون شون ،سرم رو که بلند کردم می بینم همسرجان داره ازم فیلم می گیره و اونو با این عنوان که اسم باباها بد در رفته و کله ی سحر ما این شکلی هست ،توی گروه خانوادگی آپلود کرد...
-
انتظار
چهارشنبه 9 مهر 1404 09:27
دیشب از صدای آژیر ماشین های آتش نشانی رفتم روی تراس و چهار تا ماشین آتشنشان و یک آمبولانس سر بن بست رو به رویی ایستاده بودن و مامورها در حال رفت و آمد به داخل اون کوچه بودن همبن موقع ستی هم اومد و گفت بنظرت چه خبره گفتم نمی دونم ولی هیچ دودی دیده نمیشه پس آتش سوزی نیست. اونم گفت بیا بریم ببینیم چه خبره و گفتم نه...
-
خواهر برادری
سهشنبه 1 مهر 1404 16:00
+ مامان یکی از دوستام می خواد بره دنبال معافیت پزشکی اونم معافیت با BMI _ ااا مگه این معافیت هنوز هست + نمی دونم علی که می گفت هست حالا اون قراره بره دنبالش اگر بود و اون معاف شد منم میرم _ عمو بابک (یکی از دوستان دوران دانشجویی من و همسرجان) هم اینجوری معاف شد دیدیش که همیشه لاغر هست و خب اون موقع دیگه خیلی لاغرتر...
-
بوی پاییز
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:41
همیشه با حسرت کنسرت یانی توی آکروپلیس یا کنسرت فیلارمونیک وین توی کاخ شون برون و یا همین کنسرت بوچلی توی سمرقند رو نگاه می کردم و با خودم می گفت چی میشد همچین چیزی توی ایران امکان پذیر بود مثلن توی آرامگاه فردوسی مشهد یا تخت جمشید شیراز یا زیر برج آزادی تهران همچین کنسرت های باشکوهی اجرا میشد حیف واقعا متاسفانه ما...
-
آشنایی
چهارشنبه 5 شهریور 1404 11:11
توی پست قبلی خیلی هاتون برام پیام تبریک گذاشتین و گفتین خیلی وقت هست اینجا رو می خونین و درجریان بزرگ َشدن بچه ها بودین و راستش یک حس عجیبی بود اینکه یکی اینقدر راجع به تو بدونه و تو هیچی ندونی. توی کامنت ها نجمه پیشنهاد داد یک پست بزارم که هرکی از خواننده ها دوست داشت توش یک بیوگرافی بگه این همون پست هست بی ربط نوشت1...
-
و تمام
سهشنبه 4 شهریور 1404 11:24
سپهر امروز دفاع کرد و رسما فارغ التحصیل شد. اولین جلسه ی دفاع عمرش رو وقتی چندماهه بود شرکت کرد.ذفاع دوست صمیمی ام توی دانشکده ی برق. چه چشم برهم زدنی برام گذشت و چقدر جای این دوستم کنارم خالی بود اون موقع ها تصور شرکت توی جلسه ی دفاع پسرم برای خیییلی دور و غریب بود ولی خب روزگاره دیگه و باید باور کنم پا به سن گذشتم و...
-
همینقدر بی وجدان
دوشنبه 27 مرداد 1404 09:43
دخترداییم دوسالی هست اومده تهران و یکجایی نزدیک مترو خونه اجاره کرده که بتونه راحت با مترو بره محل کارش و برگرده. یک دختر آروم و مظلوم و بی سر و زبان ولی فوق العاده خوش قلب و ساده چند هفته هست دنبال خونه می گرده که جابجا بشه و یک جایی رو دیده بود یک سوئیت چهل و دو متری حول و حوش مرکز شهر به قیمت چهارصد میایون ماهی...
-
دلتنگی
جمعه 24 مرداد 1404 10:45
داداش خارجی چند روزی هست. که با خانواده اش رفتن پیش دایی ممر اینا و الان اینطوریه که هر روز چندتا عکس از گردش ها و چرخیدن هاشون می زارن و خب همه ی عکس ها قشنگن و حس خوب دارن ولی... عرض می کردم خدمتتون که همه شون حس خوب داشتن ولی خب یکدونه عکس بود که دوتا داداش ها لبه ی یک سکو دراز کشیدن و معلومه دارن خستگی یک پیاده...
-
تا گوگل هست چرا چت جی پی تی لوس
یکشنبه 19 مرداد 1404 09:03
هیچ جوره نمی تونم با چت جی پی تی ارتباط بگیرم زیادی لوس و چاپلوس هست آخه من چه صنمی با تو دارم که اینجور صمیمی و چاپلوسانه باهام حرف می زنی،ایش واقعا، بابا جان تو راهکارت رو بده و لازم نیست قبلش قربون دست و پای بلوری من بری لبه ی تخت نشسته بودم که یکدفعه اون لت پنجره که باز میشه لولاش شکست تلپی افتاد روی تخت، همینجور...
-
ناترازی یا همون کمبود
چهارشنبه 15 مرداد 1404 10:33
استارت تعطیلی و آنلاین شدن مدرسه از امروز زده شد و بریم که ببینیم تا پایان پایه ی دهم قراره چند روز آنلاین باشن سپهر هم که قرار بود آخر خرداد دفاع کنه فعلن معطل و حیرون هست تا دانشگاه ها باز بشن. این قسمت که دانشگاه رو تعطیل کردن اصلن متوجه نمیشم و جز توجیه سیاسی هیچ توجیه دیگه ای براش پیدا نمی کنم و یه سپهر میگم...
-
مدرسه ی متفاوت
چهارشنبه 8 مرداد 1404 12:06
خیلی دوست دارم نتایج مدارس طبیعت رو ببینم و بدونم خروجی اش تونسته اونی باشه که موسسین اش ازش انتطار داشتن یا نه ایده ی جذابی هست و یادمه موقعی که ستایش رو می خواستم بفرستم کلاس اول این مدارس توی تهران وجود داشتن و اگر اشتباه نکنم استارتش از مشهد و دکتر وهاب زاده زده شد ولی خب راستش مطمئن نبودم که نتیجه چی میشه و البته...
-
دهم
یکشنبه 22 تیر 1404 09:30
امروز رسما کلاس دهم شد و مدرسه اش شروع شده امیدوارم جای جدید براش خوب باشه و کلی خاطره ی خوب براش بجا بمونه مدرسه رو عوض کردیم و نمی دونم چقدر می تونه انتظاراتمون رو برآورده کنه. مدرسه ی قبلی دوسال هفتم و هشتمش بینظیر بود و واقعا تیم حرفه ای و عالی ای بودن و حیف از اون تیم که پراکنده شدن نماد جدید میدان ونک رو خیلی...
-
یک روز معمولی
شنبه 21 تیر 1404 15:02
برق رفت و خب به طبعش آب هم قطع شد الان که برق اومده پمپ خراب شده و بازم آب قطعه. چرا؟ چون نوسان برق زده پمپ رو داغون کرده