یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

عوارض دارو

عوارض داروهای شیمی درمانی در همه یکسان نیست در بعضی با شدت بیشتری ودر بعضی باشدت کمتر بروز می کنه یکی از این عوارض ریزش مو است یکی دیگه تهوع است البته همون روز شیمی درمانی یک داروی ضد تهوع به طور وریدی تزریق می شه اما خوب باز هم بعضی از بچه ها تهوع دارن تجربه خودم نشون داده که اگه فاصله صبحانه تا شیمی درمانی حداقل ۳ ساعت باشه و صبحانه هم یک چیز سبک خورده بشه تهوع کمتر می شه یکی دیگه از این عوارض کاهش سلولهای خونی (گلبول های سفیدو قرمز  هموگلوبین و پلاکت )است همیشه قبل از شیمی درمانی یک ازمایش خون گرفته می شه که اگر هر کدوم از این فاکتور ها کم باشه شیمی درمانی عقب می افته و اگه لازم باشه دارو تجویز می شه

ستایش همیشه تعداد گلبولهای سفیدش خیلی پایین میاد برای همین یک امپول زیر جلدی به اسم نئوپوژن (چرا نمی تونم انگلیسی بنویسم؟) رو در دو نوبت روز بعد از شیمی درمانی دریافت می کنه یک بار هم در هفته ۵ شیمی درمانی به خاطر پایین بودن هموگلوبین .خون دریافت کرده

شنبه ستایش رو می برم برای ازمایش خون یکشنبه هم شیمی درمانی داره دوشنبه وسه شنبه هم برای زدن امپول زیر جلدی می برمش دکتر تازه روز یکشنبه هم مدرسه سپهر اعلام کرده بریم کتابهاشو تحویل بگیریم هر سال خودشون روز اول مهر به بچه ها می دادن اما امسال خبر دادن که روز یکشنبه بریم بگیریم قراره همسر جان بره کتابا رو بگیره خلاصه هفته ی شلوغی در پیشه

چند روز پیش که با سپهر صحبت می کردم سرما خورده بود و مامانم دکتر برده بودش به دکتر گفته بود از تهران اومدم اینجا خاکش الوده است وبرای همین مریض شدم دکتر هم خندیده بود گفته بود اره خوب تهران هواش خوبه فقط مشهده که الوده است فکر کنین من نمی دونم این تهران چی داره این نیم وجبی پزش رو می ده. من یک پسر دایی دارم که ۱۰ سال از من کوچکتره یادم میاد وقتی ۴ سالش بود یک دفعه که اومده بودن مشهد خونمون مامانم بهش اصرار کرد که یک کم از کره محلی بخوره اون فسقلی هم گفت من دهنم تهرانیه از اینها نمی تونه بخوره حالا حکایت این پسر ماست ....

 

 یک سایت معرفی می کنم که اطلاعات خوبی برای مراقبت از بیماران سرطانی دارهhttp://nurse.parsiblog.com/

خودشیفته

این دخترکم اعتمادبه نفس داره در حد المپیک اینم از اصطلاحات پسرجان است بنا به مقتضای زمان میشه در حد تیم ملی یا در حد یورو من عاشق این اصطلاحاتشم خلاصه دیروز می خواستیم با همسر بریم پیاده روی یک پیراهن جدید تن ستایش کردم اونم هر وقت یک لباس جدید می پوشه توهم زیبایی برش می داره اومده جلوی همسر با یک ژست خاصی می گه :(ببین چقدر خوشگلم) حالا شما تصور کن یک نیم وجبی سیاه و کچل و بدون ابرو وایستاده روبروت داره از خودش تعریف می کنه تازه دست و پاشم نشون می ده می گه:( ببین چقدر ففیده) منظورش همون سفید حالا نمی دونم چرا اصرار داره که سفید باشه خوبه برنزه مده هر چند از برنزه گذشته رسما ذغال این دخترما. همسر جان هم غش غش می خنده و قربون صدقه دست وپای بلوری دخترش می ره  این قدر ما به این بچه گفتیم وقتی موهات رو با ماشین اصلاح کوتاه می کنی زیبا می شی که باورش شده زیباترین دختر روی زمینه یعنی ببین تلقین چه ها که نمی کنه اخه موهاش کامل نریخته وسط سرش کم پشت تر از بقیه جاها در میاد وقتی یک کم بلند می شه شبیه این اقایونی که وسط سرشون طاس می شه برای همین هر چند وقت یک بار موهاش رو با ماشین اصلاح می زنیم توی این جور مواقع می گه می خوای خوشگلم کنی

دیروز موقع پیاده روی داشتم به دویدنش نگاه می کردم دوباره موقع دویدن پای راستش رو کمی می کشید اینم از عوارض دارو است ۶ماه پیش این کشیدن پاش خیلی محسوس بود حتی وقتی که اروم هم راه می رفت پای راستش رو می کشید هر کس می دید متوجه می شد راه رفتنش مشکل داره یک مدت کاملا خوب شده بود الان دوباره همون طوری شده دکترش میگه تا وقتی دارو مصرف می کنه همینه بعد که داروها رو قطع کنیم درست می شه خدا کنه همین طوری باشه که دکتر می گه البته این عوارض در همه یکسان نیست بعضی ها هیچ مشکلی پیدا نمی کنن بعضی هم مثل ستایش راه رفتنشون یک خورده با مشکل می شه بعضی هم اینقدر راه رفتن مشکل می شه که باید از ویلچر استفاده بکنن

پ.ن: ما از پنجشنبه پرشین تون رو روی ماهواره یوتل ست داریم توی این سایت  http://persiantoontv.com/ میتونین اطلاعات کامل تر همین طور فرکانسش رو ببینین

روزمره

دیشب مهمونام رفتن سپهرم با خودشون بردن مشهد . اخه پسرم خیلی این داییش رو دوست داره باهاشون رفت که این چند روز تا شنبه که برادرم از ایران می ره با هم باشن . اولین باره که بدون من مسافرت می ره به همین زودی دلم براش تنگ شده خودش موقع خداحفظی می گفت: (مامان دلت برای غر غرهام تنگ می شه) 

همسر هم صبح خیلی زود رفت ماموریت و فردا برمی گرده . دیشب ستایش خیلی بهانه می گرفت فکر کنم چون یک دفعه همه رفتن احساس دلتنگی می کرد نصف شبی چند بار بیدار شد و گریه می کرد که پاش درد می کنه این درد دست و پا از عوارض دارو است خلاصه پیشش خوابیدم و پاش رو ماساژ می دادم همین که خوابم می برد با چشمای بسته و خواب الود می گفت :(ماشاژ) فسقلی من رو مجبور کرد تا صبح ماساژش بدم .

امروز قراره اتاق سپهر رو مرتب کنم ستایش دیشب با ذوق این که صبح کمد اسباب بازی های داداشش رو مرتب بکنه خوابید اخه دیگه کسی نیست بگه به این دست نزن به اون دست نزن

پ.ن: فسقلی الان از خواب پاشده می گه :( مامان داداشی دلش برام تنگ شده می گه کو ستایش خوشگل من)

مادرم

پدر و مادر من مشهد زندگی می کنن توی این مدت ۴۲ هفته ای که از شروع شیمی درمانی می گذره هر موقع که ستایش شیمی درمانی داشت مامانم اومد اینجا پیشم اون روزهای اول که هر هفته بود تمام این ۱۰ هفته را پیشمون موند بعد هم که هر ۳ هفته یک بار خودش رو از مشهد می رسونه حضورش واقعا ارامش بخشه . چند بار بهش گفتم دیگه خودم می تونم از عهدش بر بیام این همه راه رو نیا اما بازم محبت مادرانش نمی زاره.مادرم فقط ۲ تا نوه داره که اونم بچه های من هستن با این که از هم دور بودیم ولی همیشه براش زحمت داشتیم خیلی دوستش دارم خیلی. نمی دونم هیچ وقت نوبت من میشه که جبران کنم یا منم می تونم مثل مادرم بچه هام رو حمایت کنم

چند سالی می شه که برادربزرگم و خانومش از ایران رفتن اما هر سال تابستون یک ماه میان ایران ومنم این یک ماه را می رم مشهد اما امسال به خاطر ستایش نرفتم وقتی داروهای ستایش نایاب شد این برادرم زحمتشون رو کشید و برام فرستاد هم برای ستایش هم ۳تا دیگه از بچه های تومور ویلمز

الان همه ی اعضای خانوادم اینجا کنارم هستن و من حسابی سرحالم امسال اونها اومدن تهران تا کنار هم باشیم البته فقط ۱۰ روز . روز یکشنبه هم با مامانم وبرادرم ستایش را بردیم برای شیمی درمانی خیلی شلوغ بود از بین این همه بچه هم فقط ستایش گریه میکرد اصلا هم اروم نمی شد تمام مدتی که توی بیمارستان بودیم اشک ریخت البته بچه های دیگه هم گریه میکنن ولی فقط موقع تزریق دارو اما این فسقلی یک نفس از وقتی از خونه می اییم بیرون شروع می کنه به گریه تا برگردیم الان حالش خوبه تا دیشب هم تهوع داشت اما امروز خوب بود

امروز به پیشنهاد برادرم این دوتا(سپهر و ستایش )را بردیم سرزمین عجایب ساعت ۴ تا ۷ اونجا بودیم برای این که خلوت باشه این موقع رفتیم  خیلی بهشون خوش گذشت مخصوصا ستایش که خیلی وقت بود جایی نبرده بودمش خلاصه این روزها زندگی ما رنگی شده و از سیاه وسفید در اومده خدا جون مرسی

پ.ن۱: یک شیوه جدید پیدا کردم برای وادار کردن پسرم برای انجام دادن حرکات اصلاحی اونم این که منم باهاش ورزش کنم خداییش خیلی سخته ببینم تا کی این روش جواب می ده

پ.ن۲: برای ستایش یک عروسک لالالوپسی قرمز(همین عروسک هایی که تو پرشین تون تبلیغ می کنه) خریدم امروز می گه :(مامانی لالالوپسی ددز(قرمز)تنهاست یک لالالوپسی ابی بخر باهم دوستی بشن)

پ.ن۳: اگه کسی فرکانس جدید پرشین تون را داره لطفا بهم بده این دختر ما بدجور معتاد باب اسفنجی شده

خواهر یا برادر کودک سرطانی

یکی از اهداف من برای وبلاگ نویسی انتقال تجربیاتم بود ایندفعه می خوام راجع بع خواهر یا برادر یک بچه ی سرطانی صحبت کنم اخه یک دفعه همه توجهات متوجه مریض می شه وشاید این بچه(شایدم نوجوان) فراموش بشه

اول از همه بعد از این که به خودتون مسلط شدین واز شوک در اومدین با فرزندتون صحبت کنید و با شناختی که از اون دارین وبا توجه به روحیاتش اونو در جریان بیماری قرار بدین مثلا من اسمی از سرطان نیاوردم چون پسرم بینهایت ترسو هست و زود روحیه اش را از دست میده فقط بهش گفتم که خواهرش یک مریضی سخت گرفته که همه باید مراقبش باشیم از عوارض دارو براش گفتم که موهاش را از دست می ده اما بعد که خوب شد دوباره درمی اره بهش اطمینان بدین که تقصیر اون نیست در واقع تقصیر هیچ کس نیست اتفاقی است که افتاده اما حتما حالش خوب می شه

در اولین فرصت معلمش را در جریان مشکلتون بذارید من خیلی دیر این کار را کردم ۲ماه گذشته بود ۲ماهی که تمام روزهاش پر از ترس و اضطراب بود ستایش تازه عمل شده بود و هر هفته شیمی در مانی می شد همیشه تهوع داشت و بدنش حسابی ضعیف شده بود  اکثر اوقات تب داشت و مریض بود به خاطر تب بالا یک هفته هم بیمارستان بستری شد از سپهر حسابی غافل شده بودم هر چند که همسر سعی می کرد بیشتر برای سپهر وقت بذاره اما بالاخره شرایط عادی نبود و مدل زندگیمون تغییر کرده بود وقتی رفتم مدرسه که با معلمش صحبت کنم تا من را دید گفت دیگه می خواستم باهاتون تماس بگیرم ودرمورد پسرتون صحبت کنم گفت خیلی پرخاشگر شده و خیلی زود عصبانی میشه جالب بود که به هیچ کس در مورد بیماری خواهرش حرفی نزده بود مشکلمون را باهاش درمیون گذاشتم و اون نازنین هم به من قول همکاری داد و واقعا تاثیر هم داشت سپهر یواش یواش شد همون سپهر قبلی .معلمش یک کاغذی را از توی جامیزی سپهر بهم نشون داد که توی اون کاغذ پسرکم برای خدا نامه نوشته بود و از اون خواسته بود حال خواهرش را خوب کنه اون کاغذ من رو خیلی منقلب کرد خیلی.

از اطرافیونتون کمک بگیرید ازشون بخواهید هر وقت خواستن پارک یا جای تفریحی برن فرزندتون را هم با خودشون ببرن باور کنید اطرافیون خیلی دوست دارن بهتون کمک کنن واز این که بتونن یک کاری براتون انجام بدن خوشحال می شن ازشون بخواین در مدتی که بیمارستان هستین گاهی اوقات بچه را پیش خودشون ببرن البته از کسایی بخواین که کودکتون باهاش راحته و دوست داره باهاش باشه

پ.ن: دیروز دلم گرفته بود و به خاطر یک مشکلی ناراحت بودم یک دفعه دیدم سپهر کنارم نشسته ودستام راگرفت تو دستاش وگفت :(مامان تو احتیاج داری گاهی وقتا با یکی درد و دل کنی باور کن بعدش خیلی اروم می شی) بعد هم منو بوسید. عزیز دل مادر تو کی اینقدر بزرگ شدی که من نفهمیدم

پا..را..زیت

ستایش متولد بهمن ۸۸ است توی این بیمارستانی که برای شیمی درمانی می ریم ۲ تا کوچولوی دیگه هم هستن که اونها هم متولد بهمن ۸۸ هستن هر ۳ تای این بچه ها تومور ویلمز دارن خیلی عجیب نه؟!!

زمان بارداری من همزمان بود با جریانات انتخا*با*ت ۸۸ یادم میاد که کلی پا*را*زیت می فرستادن طوری بود که هیچ کانالی را از طریق ما*هوا*ره نمی شد دید خیلی دوست دارم می شد یک کار تحقیقی کرد و دید جند تا بچه دیگه متولد بهمن ۸۸ در سطح شهر تهران است که تومور ویلمز داره و ایا واقعا پا*را*زیت در این بیماری تاثیر داشته؟

هفته ی خیلی شلوغی بود اول که سپهر مسابقه اسکواش داشت و باخت تا چند روز دپرس بود بعد هم که ستایش نوبت سونوگرافی داشت و بعد ازمایش خون واخر از همه هم شیمی درمانی این وروجک هم مسیر بیمارستان را شناخته و از وسط های راه شروع می کنه به گریه اونقدر گریه می کنه که به هق هق می افته وقبل از این که شیمی درمانی بشه استفراغ می کنه اونوقت تمام صبحانه مفصلی را که با هزار زحمت و بازی بهش دادم را بالا می اره و تا ۲ روز بعدش هم که فقط اب بالا می اره (اخه هیچی نمی خوره)

الان همه چیز شکر خدا خوب و ارومه هم پسرم با باختش کنار اومده هم دخترم تهوعش خوب شده تا ۳ هفته دیگه هم خدا بزرگه(نوبت بعدی شیمی درمانی)فقط این پسر برای انجام دادن حرکت های ورزشی اصلاحی من را دق می ده جالبه با پوشیدن بریس مشکلی نداره و مرتب می پوشه اما نوبت ورزش که می شه......یعنی ما ۲بار در روز باید با هم کلنجار بریم و دادو بیداد کنیم تا اقا ورزشش را بکنه. یعنی اعصابی دارم من !!!! 

18 میلیون!!!!

فکرشو بکن صاحبخونه عزیز ۱۸میلیون به مبلغ پیش خونمون اضافه کرد یعنی می گفت ۲۳ میلیون اضافه کنید!!!! بعد از کلی چونه زدن اقای همسر شد ۱۸میلیون

اخه با این شرایط خاصی که ما داریم جابجایی تقریبا غیر ممکن بود اینه که با صاحبخونه ی عزیز کنار اومدیم البته بیراه هم نمی گفت همسایه بالایی با مبلغ ۵میلیون بیشتر همین هفته پیش بالا را اجاره کردن یعنی وضعی شده ها!!!!!!!

باز خدا خیر بده این دوستان عزیز ما را که بهمون یکساله پول قرض دادن تا سال دیگه که خونمون حاضر بشه و ما بعد از ۱۳ سال از مستاجری دربیایم

این دختر ما به تازه گی جیش کردن توی دستشویی رایاد گرفته دیروز همین که از دستشویی اومد بیرون دوید وسط پذیرایی تا یک وقت خدایی نکرده از بازیهاش عقب نمونه منم فریاد زدم :(ای وروجک وایسا ببینم بدو بیا لباستو بپوش) بعد در حالی که لباسشو تنش می کردم یواشکی گفتم :(هیشکی نباید ناناز ستایش را ببین فقط مامان اجازه داره) تا به خودم بجنبم دیدم روبروی داداشش وایساده و با یک قیافه حق به جانب می گه:(داداشی تو اجازه نداری ناناز ستایش را ببینی باشه)

طفلی پسرم چشاش داشت از حدقه می زد بیرون یک نگاهی بهم کرد وگفت :(دخترت خیلی احمقه)

 

پ.ن ۱: این پسر ما انحراف ستون فقرات داره . تقریبا ۲ سالی می شه که متوجه شدم همون موقع هم بردمش دکتر براش یک سری حرکات ورزشی توصیه کرد پسر ما هم با کلی غرغر و نق نق این حرکات را انجام می داد بعد از مدتی هم کلا بی خیال شد ما هم ایضا تا این که هفته پیش دوباره بردمش دکتر این بار براش بریس تجویز کرد حتی موقع خواب هم باید ببنده(طفلی پسرکم) و باز هم حرکات ورزشی که روزی ۲ بار باید انجام بده بهترین زمان برای درمان این بیماری قبل از بلوغ است . حالا خودمو نمی تونم  به خاطر این اهمال و کم کاری ببخشم درسته خیلی گرفتار بودم اما این که دلیل نمی شه   می شه؟ الان عذاب وجدان دارم شدید

پ.ن ۲:سرما خوردگی دخترم همچنان ادامه داره تا نوبت بعدی شیمی درمانی چیزی نمونده(هفته دیگه) امیدوارم تا اون موقع خوب بشه

 

گاهی مادر بودن خیلی سخته خییییییلی

تومور ویلمز

تومور ویلمز یک تومور مختلط وبدخیم کلیه است که معمولا (دقت کنید معمولا نه همیشه) در کودکان زیر ۷ سال دیده می شه و از هر ۱۲۵ هزار کودک یک نفر به این بیماری مبتلا می شه یعنی اخر شانسم من

از علایم بیماری ورم وبزرگی شکم و تب و خون در ادرار است البته ستایش هیج کدوم از این علایم را نداشت همونطور که قبلا گفتم به طور اتفاقی خیلی زودتر از این که علایم ظهور کنه متوجه شدم   ( تشخیص بیماری ۱) قبل از شروع درمان تومور ویلمز از نظر پیشرفت و انتشار به درجات ۱-۵ درجه بندی می شه که بسته به این که بیماری در مدام مرحله قرار داشته باشه درمان مناسب شامل جراحی داروهای ضد سرطان و پرتو درمانی اغاز می شه

دخترم مرحله یک سرطان بود یعنی فقط یک کلیه (کلیه راست ) درگیر شده بود و به جاهای دیگه سرایت نکرده بود کل مراحل درمان ۶۰ هفته طول می کشه اول جراحی شد و کلیه دراورده شد و بعد هم هفته ای یک بار به مدت ۱۰ هفته شیمی درمانی شد از ان به بعد هر ۳ هفته یک بار شیمی درمانی می شه

الان ۳۸ هفته از شروع درمان می گذره خدا را شکر دخترم حالش خوبه توی این مدت  ۲بار بیمارستان بستری شده یک بار برای جراحی و یک بار هم به خاطر تب بالا و پایین بودن گلبولهای سفید هر دفعه مدت زمان بستری یک هفته بوده

بعد از قطع درمان هم باید به مدت ۵ سال تحت نظر دکتر باشن که اگر سرطان بر نگرده بعد از ۵ سال می توان گفت به طور قطع درمان شده

اپ.ن ۱: لان فسقلی سرما خورده هفته دیگه هم شیمی درمانی داره خدا کنه زودتر خوب بشه

پ.ن ۲:مدت طولانی دستم به نوشتن نمی رفت حسابی درگیر اتفاقات مختلف بودم از نایاب شدن داروهای ستایش و دردسرهای پیداکردنش بگیر تا کلنجار رفتن با صاحبخونه برای نذاشتن انتن ایر...ان...سل بالای سرمون و صد البته تنبلی خودم سعی می کنم از این به بعد زود به زود بنویسم

قبل از عمل

باید زودتر تصمیم می گرفتیم و درمان را شروع می کردیم دکتر کودکان ستایش ما را به دکتر مولائیان معرفی کرد برای جراحی و همچنین دکتر انکولوژیست برای شیمی درمانی

اول رفتیم مطب دکتر مولائیان خیلی شلوغ بود ساعت ۱۰ شب نوبت ما شد بعد از معاینه گفت روز شنبه صبح ببریمش بیمارستان بهرامی بستریش کنیم و یکشنبه عمل می کن

دیگه دیر وقت بود و به مطب دکتر احسانی نمی رسیدیم فردا هم که پنجشنبه بود و مطب تعطیل تصمیم گرفتیم بعد از عمل بریم پیش دکتر انکولوژی

شنبه ساعت ۸بیمارستان بودیم ستایش کمی سرما خورده بود و سرفه می کرد موقع شرح حال گرفتن به پرستارش گفتم سرفه می کنه به متخصص بی هوشی اظلاع دادن و اون هم گفت بی هوشی توی این وضغیت خظرناک و موقع به هوش اومدن اذیت می شه عمل یک هفته عقب افتاد

این یک هفته نه کسی خونمون اومد و نه ما جایی رفتیم  قرنتینه بودیم تا حالش زودتر خوب بشه تو این مدت اظلاعات زیادی در مورد تومور ویلمز و درمانش پیدا کردم فقظ کافی بود تو گوگل بنویسی تومور ویلمز تا کلی اظلاعات بهت بده اما دلم می خواست تجربه یکی را که از نزدیک با این بیماری در تماس بوده مخصوصا یک مادر را بدونم احتیاج به تجربیات مادرانه داشتم ولی چیزی پیدا نکردم شایدم بلد نبودم برای همین تصمیم به نوشتن گرفتم تا به یکی مثل خودم کمک کنم

تو فرصت یک هفته ای قبل از عمل یک روز هم پیش انکولوژیست رفتم یک دکتر خیلی خوش اخلاق و با حوصله ۲ساعت باهام حرف زد و همه چیز را توضیح داد اولین دوز داروی شیمی درمانی باید همون روز عمل زده می شد خود عمل جراحی و جای عمل ۱۰-۱۵ سانتی به اندازه کافی دردناک و طاقت فرسا بود که حالا تهوع شیمی درمانی هم بهش اضافه شده بود حتی یاداوریش هم ناراحتم میکنه

رویارویی با واقعیت

چیز زیادی راجع به سرطان نمی دونستم مختصر اطلاعاتی هم که داشتم بر می گشت به دوران دانشجویی و اشنایی من با محک هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر به من نزدیک باشه در بین اقوام و دوستان هم ستایش اولین مورد بود

وقتی رسیدیم خونه دیگه ساعت ۲ شده بود سپهر از مدرسه برگشته بود و داشت ناهار می خورد برادرم چشماش پف کرده بود ستایش را که هنوز خواب بود گذاشتم روی تخت

داداشم:مامان چند بار زنگ زده مثل اینکه به موبایلت هم زنگ زده جواب ندادی نگرانته بهش زنگ بزن. ازدست این حس مادرانه که اجازه هیچ نوع پنهان کاری را حتی برای ۲۴ ساعت هم نمی ده گفتم الان نمی تونم باکسی حرف بزنم همسرم می گفت بهتر بهش خبر بدیم تا بیاد تهران و مواظب سپهر باشه وماهم دنبال درمان ستایش بریم گفتم باشه ولی الان نه یکم بهم فرصت بدین همین موقع تلفن زنگ زد مامانم بود داداشم گوشی را برداشت گفت ما همین الان رسیدیم خونه گوشی را داد به من همین که صدای مامانم را شنیدم اشکام سرازیر شدن نتونستم یک کلمه هم حرف بزنم مامان داد می زد بگو چی شده چرا حرف نمی زنی اما من نمی تونستم حرف بزنم صدام در نمی اومد حمید گوشی را گرفت داشت گریه می کرد گفت یک مشکل کوچولو برای کلیه ستایش پیش اومده دیگه چیزی نمی شنیدم نشستم زمین و بی صدا اشک ریختم نمی خواستم از صدای گریه من ستایش بیدار بشه یا سپهر چیزی بفهمه یک دفعه دیدم سپهر کنارم نشسته دستم را گرفت مامان طوری شده؟ اشکام را پاک کردم نه عزیزم فقط دلم برای مامانم تنگ شده به چشمای نگرانش نگاه کردم دوباره گفت می دونم برای ستایش اتفاقی افتاده بهش اطمینان دادم که حال خواهرش خوب می شه فقط یکی از کلیه هاش یک کمی اسیب دیده

دوباره اماده شدیم وبا جواب ازمایش ها رفتیم دکتر اول بیمارستان مفید بعد پیش یک فوق تخصص کلیه کودکان و بعد هم پیش دکتر کودکان خودش همه یک نظر داشتن تومور ویلمز (سرطان کلیه) واین که هر چه زودتر باید عمل بشه