یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

یعنی حتی همین قطع برق رو هم نمی تونن درست مدیریت کنند و طبق اون جدولی که خودشون دادن برق رو قطع کنن

هر دفعه سورپرایزمون می کنن 

امروز قرار بود ساعت سه برق بره ولی خب الان رفته و امیدوارم تا وقتی می خوام برم دنبال ستی برق بیاد وگرنه مجبورم با اسنپ برم 

خدایی وقتی توانایی مدیریت همچین چیزی ساده ای رو هم ندارن دیگه ماها نباید ازشون انتظار مدیریت کشور رو داشته باشیم واقعا انتظارات بیجایی داریم ایششش به ما 


این سفارت مسخره ی آلمان چرا عین آدم باز نمی کنه بابا جان ما توی شعار هامون مرگ بر انگلیس گفتیم بعد سفارتش داره کار می کنه و ویزای دانشجویی صادر می کنه کسی با تو کاری نداشته تا الان که 

اصن شنیدی بگن مرگ بر آلمان، پس این لوس بازی ها چیه ،بیا و عین آدمیزاد باز کن و کار این دانشجوها رو راه بندازه 

ایششش بهت که اینقدر لوس و محافظه کاری 

سپهر قرار بود ترم قبل سر کلاس هاش توی آلمان باشه ولی خب سفارت باز نبود و دانشگاه هم بهش گفت اوکی هست و می تونی ترم بعدی بیای 

خب لعنتی ترم بعدی چیزی نمونده شروع بشه 

ستی میگه فکر می کنی کی داداش بره و میگم نمی دونم مادرجان ، تو هم براش نگرانی ؟ می فرمان نگرانی چی من منتظرم زودتر بره تا اتاقش رو تصاحب کنم و گفتم وا چی کار اتاق بچه داری تو خودت اتاق داری و ابدا فکرش رو هم نکن که دست به ترکیب اتاق دادشت بزنم .مبگه حالا وقتی اتاق خالی شد خودم دست به ترکیب بی ریختش می زنم 

دیگه اینجا دعوامون شد :)

دوستش دیروز ویزای انگلسیش اومد و قراره بزودی بره 

کاش انگلیس اینقدر گرون نبود

کاش سپهر هم زودتر از این بلاتکلیفی دربیاد 

چه روزهای تلخی رو می گذرانیم 

تلخ و سیاه و ترسناک 

کاش بعضی از شب ها هیچ وقت صبح نمی‌شدن

الان باید مشهد می بودم خیلی دلم اونجاست مخصوصا که فامیل جمع شده بودن ولی خب نشد 

دختردایی برام عکس دلمه بادمجانی که مامان درست کرده رو فرستاده و میگه خوب شد نبودی و بهم سهم بیشتری رسید و منم نوشتم نوش جانت و ایشالله همه اش گوشت بشه بچسبه به شکم و پهلوهات 

هرچی من چاق شدم اون نکبت لاغر و خوش فرم مونده کلن از این مدل آدم های خوشبخت هست که هرچی می خوره چاق  نمیشه 

دلم یک مسافرت حسابی می خواد ولی خب..

کاش میشد چشم بهم بزنم و ببینم امسال تموم شده البته اگر سال بعدی بدتر از امسال نباشه