- مامان پی پی دارم
+بدو برو دستشویی تو دیگه خودت بلدی کارات رو بکنی
چند دقیقه بعد از توی دستشویی
-مامان یک دقیقه بیا کارت دارم
+بهت یاد دادم چجوری خودت رو بشوری پس خودت انجامش بده
_نه فقط یک دقیقه بیا یک کار دیگه دارم
می رم در دستشویی و ستی هم در حالی که گردنش رو کج و چشاش رو درشت کرده و بهم زل می زنه و با صدای پرخواهشی می گه لطفا
+تو از مهر قراره بری مدرسه و اونجا باید خودت کارات رو بکنی پس از الان تمرین کن
_لطفا لطفا لطفا فقط همین یکبار
+همیشه می گی همین یکبار
_اخه خوشم نمیاد
تسلیم می شم و بام بام مبارکش رو می شورم
+مامان الان کیف کردی بام بام منو شستی مگه نه
فقط نیگاهش می کنم این دخترک خودشیفته رو
هم اکنون مشهدم و همسرجان هم چین تشریف دارن و با این کار و بار جدیدش دهن ما رو مورد عنایت قرار داده اند و همیشه هم وعده می دن که دفعه ی بعدی که دارم می رم شماها رو هم می برم ولی خب همیشه هم یک مشکل خیلی جزیی وجود داره اونم نبود بودجه ی کافی هست که همیشه وعده داده می شه بزودی درست می شه هییییع
صبحی داشتم با زهرا چت می کردم و بهش خبر دادم که اینجا رو ساختم ولی حیف که ارشیو ندارم اونم گفت واسم درستش می کنه بعدشم که سپهر و ستایش کلاس موسیقی داشتن و از خونه رفتم بیرون و الان که دوباره به نت وصل شدم کلی ذوق کردم اخه خیلی از ارشیوم رو منتقل کرده تازه قراره بقیه اش رو هم منتقل کنه بعدشم دیدم فروغ اینجا رو پیدا کرده و خلاصه ذوقم تکمیل شد و هیجان زده شدم که خواننده های بلاگفام می تونن اینجا رو پیدا کنن
چقدر خوبه که یک دوست خوب دارم و چقدر عالیه که یواش یواش دارم احساس می کنم اینجا وبلاگ خودمه
نمی تونم با اینجا ارتباط برقرار کنم کلا از اون ادمایی هستم که تغییر رو به سختی می پذیرن ولی باید بتونم خیلی وقته ننوشتم و یادم رفته چجوری باید بنویسم
امتحانا تموم شد و تعطیلات شروع شده حالا بیشتر غرغرها و کج خلقی ها ی سن بلوغ خودش رو نشون می ده دارم می رم مشهد ولی وقتی برگردم به صورت جدی می خوام پیگیر رفتارهای خاص سپهر باشم توی این یکماهی که نیستم می گردم و یک مشاور خوب واسه سن نوجوونی پیدا می کنم و بعدش حتما می رم پیشش واسه مشورت و کمک گرفتن
ستایش با حسرت می گه دلم برای غذاهای مهدکودکم تنگ شده خیلی خوشمزه بودن دایی ممر جان هم با یک نگاه چپ به من می فرمان این رسما فحش بود بهت ها ملتفتی که !
همسرجان ساعت 10 شب می رسه خونه و می گم داری رکورد می زنی ها می شه لطف کنی موقع رکورد زنی یک اس ام اس بدی که دیر تشریف میارین تا من این همه نگران نشم (اکثرمواقع موبایلش سایلنت هست و هرچی زنگ می زنم نمی شنوه) بلافاصله می فرمان خودت اس ام اس بده!!!!!! می گم از بس هر کاری بهت گفتم فورا گفتی خودت بکن من نمی رسم دیگه عادت کردی و کلا کاری نداری جمله چیه فورا می گی خودت بکن
هرچی منتظر شدم بلکه خونه ی قبلی سامونی بگیره نشد که نشد این شد که اسباب کشی کردم اینجا البته اسباب کشی که چه عرض کنم فقط خودم اومدم و همه چیزم تو خونه ی قبلی جامونده :(
کلی حرف داشتم توی این یک ماهی که اون خونه قبلی درش قفل بود حالا یواش یواش میام و می نویسم فعلا دارم با سوراخ و سنبه ای جای جدید اشنا می شم
فقط همینو بگم که سپهر مشغول امتحان دادنه و تا 20 خرداد امتحان داره ستایش هم بدجور مریض شده و تب بالا داره البته از امروز ساعت 3 صبح تبش از 40 درجه بالاخره رضایت داد و به 38 تنزل پیدا کرد
ارشیوم رو می خوام (ایکون شیون و زاری)
همسرجان با سه تا همکار دیگه تشریف بردن چین که یکی شون از بچه های دانشگاه هست و کلی با هم کوه رفته ایم و خلاصه خوب می شناسمش چندشب بیش ترها قراربود خانوم همین هم دانشگاهی سابق با بچه هاش بیاد بیش من و منم درحال تدارک شام بودم و در همین حین هم گاهی شماره ی همسرجان رو می گرفتم ولی جواب نمی داد بعد دیدم شماره ی چینش در وایبر on هست و به همین شماره بیغام دادم کجایی ؟ (همیشه به شماره ی ایرانش توی وایبر بیغام می دادم) و بعدشم دوباره سرم به کارام گرم و شد و ستایش هم از فرصت سواستفاده کرد و با موبایلم کلی استیکر قلب و بوس واسه بدرجانش فرستاد و بعدشم که مهمون داشتم و خلاصه صبح اول وقت موبایلم برداشتم و دیدم در جواب این همه استیکر دخترجانم هیچ جوابی نداده منم طلبکارانه نوشتم این همه بچه ام دیشب ابراز احساسات کرد خوب تو هم یک استیکر واسش می فرستادی ..بنج دقیقه گذشت و دیدم خبری نشد این بار با توب برتر نوشتم عزیزم اصن حواست هست اینجا رو می خونی (با چندتا شکلک عصبانی ) بلافاصله دیدم یک بیغام اومد که خانوم مامان سلام من فلانی هستم و احتمالا شما شماره ی من رو به جای همسرجانتان سیو کردین
و شما می تونین تصور کنین که من چه حالی شدم فورا زنگ زدم به همسرجان و می گم عزیزم جریان این شماره ی چینت چیه می گه اوا اره یادم رفت بهت بگم با اون شماره واسه فلانی وایبر باز کردم !!!! یعنی حقش بود بکشمش بعدشم خیلی ریلکس می گه اخه خیلی مهم نبود که بخوام بهت بگم بعدشم اصن احتمال نمی دادم به اون شماره بیغام بدی !!!!
حالا باز خوبه شفاف سازی کردم اون استیکرا رو دخترجان فرستاده بازم خوبه که روی مود لوس بازی یا عصبانیت نبودم
نمی دونم چرا این لب تابم خل شده و دیگه P نداره و من مجبور شدم به جای کلمه ی فارسی P از ب استفاده کنم
با ستایش رفتم ارایشگاه و گیسوانم رو از بیخ زدم و موهای ستی رو هم کوتاه کردم درواقع کمی مرتب کردم چون موهای اون کوتاه بود خودمم موهام رو دقیقا مدل ستایش کوتاه کردم از این مدل مصری ها که جلوش بلندتره ..اومدیم خونه و به سپهر می گم چطوره مامان؟ به نظرت من و ستایش خوشگل شدیم ؟با تعجب نیگا می کنه و می گه چطور؟!! می گم الان از ارایشگاه اومدیم میاد جلو و زل می زنه به صورت و من و ستایش و می گه می شه راهنمایی کنی می گم مامان جان موهای به اون بلندی رو کوتاه کوتاه کردم ها با تعجب می گه اوا مگه موهات بلند بود !!!!!
ستایش عکس تازه داماد فامیل رو تو وایبر دیده و می گه مامان من اینو خیلی دوستش دارم ..سپهر چپ چپ نیگا می کنه می گم مامان جان حتما باهاش مهربونه و باهاش بازی می کنه واسه همین دوستش داره ..ستی خیلی جدی می گه نخیرم من از قیافه اش خوشم میاد اخه خیلی خوشگله ...سپهر با عصبانیت می گه می بینی چقدر پررویه
واما نت : هنوزم نداریم یعنی رسما دهنم سرویس شده الان دوماه و نیمه که منتظریم اسیاتک جان واسمون نت وصل کنه
راستی دایی ممر برام یک موبایل خرید یعنی فقد دوروز بی موبایل بودم و یک روز داداش جان زنگ زد تو از فلان موبایل خوشت میاد منم گفتم نه من از اون یکی فلان مدل خوشم میاد و این شد که فرداش اون یکی فلان مدل اومد در خونمون این قسمت پز نوشت بودا این همه ملت پز خواهرهایشان را می دهند حالا یکبارم من پز داداشمان را بدهیم والا
وقتی ادم با یک سری چشم بادومی واسه تماشای فوتبال پا می شه می ره یک رستوران تازه کلی هم کل کل فوتبالی می کنه و واسه باختشون به استرالیا سر به سرشون می زاره باید یک درصد هم احتمال بده که شاید فردا شبش تیم خودش ببازه و اونوقت صبح اش کلی چشم بادومی با نیشای باز منتظرشن تا انتقام بگیرن
موبایل جان سوخت ...بلی به همین راحتی حالا من نه وایبر دارم نه اینستا از همه بدتر اینکه کل اطلاعات روی موبایل از بین رفته و دیگه شماره تلفن هام رو ندارم بدیش این بود که شماره های همه پزشکا از متخصص زنان خودم تا دندونپزشک و ارتوندس بچه ها و متخصص کودکانشون و .... با شماره پرونده هاشون اونجا بود
فعلا موبایل قدیمی دایی ممر رو استفاده می کنم که چون مال عهد عتیقه فقد می شه باهاش زنگ زد حتی فونت فارسی هم نداره که من اگه خواستم اس ام اس بدم بتونم فارسی بنویسم
احتمالا تا اواخر بهمن ماه که همسرجان برگرده مجبورم با همین موبایل هندلی سر کنم
بدون وایبر و اینستا چجوری زندگی کنم تازه رمز اینستام رو هم یادم نمیاد
پگاه جون دیگه شماره ای ازت ندارم منو از احوال باران بی خبر نزار کاش اینجا رو بخونی و بهم خبر بدی جواب سی تی باران چی شد
یادم نمیاد این جمله رو کجا خوندم یا شنیدم حتی مطمین هم نیستم که ساختار جمله اش همین باشه اما مفهومش همین بود ..الان دارم به این جمله می رسم می دونین پدرها کله شق ترن و خیلی اهل بازی های هیجانی هستن برعکس مادرا که محتاطن و اهل ریسک کردن نیستن توی شهربازی اون کسی که پایه ست واسه سوار شدن به ترن هوایی و یا رنجر همسرجانه و اون کسی هم که دایم داره جیغ می زنه و می گه نه این خطرناکه منم ...اینروزا بچه ها سر ساعت مشخص شامشون رو می خورن و سرساعت مشخص هم می خوابن هیچ کی از زیر مسواک زدن در نمی ره و هیچ کی هم بعد از مسواک هوس نمی کنه شکلات بخوره ! دیگه کسی واسه ایکس باکس بازی کردن بیدار نمی مونه و تلویزیون اکثر اوقات خاموشه خلاصه که زندگی یک نظم و انظباطی داره ولی انگار یک چی کم داره دیگه از وحشی بازی تایم خبری نیست دیکه کسی روی تخت بیچاره ی من بپر بپر نمی کنه و بالشتا در ارامشن و کسی اونا رو پرتاپ نمی کنه دیگه کسی نیست که هیولا بشه تا ستی رو بخوره و اونم دور خونه بدو و درها رو به هم بکوبه دیگه کسی با سپهر کشتی های وحشیانه نمی گیره و دیگه صدای جیغ من تو خونه نمی پیچه که بچه رو ولش کن الان له می شه کسی نیست که ستی رو به هوا پرتاپ گنه و باز صدای جیغ من بیاد که الان سرش می خوره به سقف دیگه کسی تو خونه فوتبال بازی نمی کنه دیگه خبری از کل کل های دوتا مرد نیست که دارن سر حل یک معما باهم بحث می کنن
خلاصه که فکر کنم همسایه ها در ارامشن فقد یک کم ادرنالین خون مون پایین اومده همین
این خام گیاه خواری چه کار سختیه من که فقد 36 ساعت دووم اوردم همون روز اول دایی ممر ما رو به یک قرمه سبزی خوش اب رنگ مهمون کرد و وقتی من گفتم رژیم خام گیاه خواری دارم و نمی تونم بخورم با چشای گرد بهم نیگا کرد و گفت خدا یک عقلی به شما دخترا بده خلاصه روز اول گذشت و دیروز و تا شب دووم اوردم ولی وقتی سرایدار با سه تا نون سنگگ تازه اومد در خونمون دیگه نشد