باید واسه کنسرتشون لباس می خریدم خب لباس خریدن واسه ستی خیلی راحت لذت بخش بود باهم هی از این مغازه به اون مغازه رفتیم هی لباس پرو می کردیم و هر دفعه ام ستایش با کمال میل می رفت اتاق پرو و هی ژست های مختلف می گرفت و هی قروبون صدقه ی قد و بالای خودش می رفت (گفتم که خودشیفته هست) و اما سپهر ....یعنی پروژه ای بود ها , قبلش خودم چندجا رفتم و لباسا رو دیدم بدیش هم اینه که واسه این سن لباس کم گیر میاد نه بچه گونه ها دارن و نه ادم بزرگا این سایز رو دارن خلاصه یک روز صبح با کلی خواهش اقا رو برداشتیم و رفتیم پاساژ گاندی باور بفرمایید ساعت 11:30 وارد پاساژ شدیم و 12 هم اومدیم بیرون توی این نیم ساعت فقط غر زد فقط دوتا دونه بلوز رو پرو کرد تازه بلوز ها رو هم روی همون تیشرتی که تنش بود پرو کرد و حاضر نشد تیشرت رو دربیاره بعدشم که ازش نظر می پرسیدم می گفت من نمی دونم خودت زود انتخاب کنه برگردیم خونه بعدم که خریدمون تموم شد می گم مادرجان فقط نیم ساعت طول کشید ها می گه می دونم اگه غر نمی زدم طولانی تر می شد !!!!
خلاصه که خواستم عرض کنم خدمتتون این فراری بودن از خرید و غر زدن ربط مستقیم به ژن مردانه داره وگرنه که مادر بیچاره تموم سعیش رو کرده ولی نتونسته به این ژن لامصب غلبه کنه
من یک کلیپ کوچولو از اهنگی که سپهر می خواد توی کنسرت بزنه رو توی اینستاگرامم گذاشتم حالا اقا شاکیه!!! می فرمان واسه همینه که دلم نمی خواد موقع تمرین کردنم ازم قیلم بگیری, هی می زاری اینور و اونور اه اه اه اصلا از این اداها خوشم نمیاد
الان دوسالی هست که به اقتضای سن مجبور به رنگ کردن موهای نازنینم هستم توی این دوسال سه بار تلاش کردم که خودم رنگ کنم تا مجبور نباشم هی برم ارایشگاه ولی چون خعلی با استعدادم دیگه بیخیال شدم ! و پیش یک بانو در یک ارایشگاه گم نام می رم و راضی هم هستم حالا چندوقت پیش تر ها هی این دوست جان های ما گفتن چرا نمی ری پیش فلانی توی ارایشگاه بسی خفن فلانی که کارش خعلی عالیه و حرف نداره و اصن از این رو به اون رو می شه ما هم شال و کلاه کردیم و راه افتادیم رفتیم اون ارایشگاه خفنه ! و دقیقا دوبرار ارایشگر خودمون بهش پول دادیم تازه هزینه ی پیشبند و حوله ی یکبار مصرف رو هم جدا حساب کرد و موهایمان رو رنگ کردیم و الحق که خوب شد وللللللی فقط دو هفته خوشرنگ موند بعدش رنگش شد یک نارنجی خعلی زشت و خب ما چون کلی پو ل دادیم الان دلمان نمیاد دوباره بریم ارایشگاه ایضا پولش رو هم نداریم!! خلاصه که الان یک عدد مامان با موهای نارنجی اینجا نشسته و داره واستون پست تایپ می کنه
اقا ما امروز شازده رو بردیم حس خوب زندگی واسه تمرینات اصلاحی ستون فقرات و خب دخترجان رو هم با خودمون برده بودیم چون جایی نداریم بزاریمش و واسه سرگرم کردنش یک دفتر و مدادرنگی و واسه گشنه گیش یک ساندویچ الویه با مقداری میوه ی خورد شده برده بودم که خب فقط 5 دقیقه سرگرمش کرد!! و بعد شروع کرد به دویدن و حرف زدن و اواز خوندن و ما هم هی تذکر می دادیم مادر جان هیس اروم باش بعدش خانوم جیششون گرفت و توی دستشویی سطل اشغال تمام الکترونیک !! مجتمع رو کشف کرد و اولش که یک جیغ از فرط خوشحالی زد و با هیجان گفت وای سطل اشغالشون چقدر باحاله و بعد از اون هی جیشش گرفت هی خواست دست بشوره هی دست عروسکش کثیف شد و هر بار هم که رفت دستشویی فریادی از خوشحالی زد که وای چه سطل اشغال باحالی , حالا شما فکر کن اونجا همه سانتی مانتال و مبادی اداب بودن و این دختر ما تمام 40 دقیقه ای که اونجا بودیم راجع به سطل اشغال دستشویی حرف زد
+ مامان چرا این پشه ها اینقده شکلات دوست دارن ببین بازم اینجام رو گزیدن ! تازه بیشتر هم شکلات کاکائویی دوست دارن
_ الهی فدات بشم خب از بس شیرین و خوشمزه ای شکلات من
+ چرا مامانشون مثل تو بهشون نمی گه شکلات بده و دندوناشون رو خراب می کنه
و اینگونه است وقتی ما قربون صدقه ی دختر می ریم و بهش می گیم شیرین و خوشمزه است و طعم شکلات می ده رسما توهم ورش می داره
سپهر داره تمرین سنتور می کنه و بهش می گم برو سی دی اش رو گوش بده تا ریتمش بهتر دستت بیاد بعد از اینکه باهم سی دی رو گوش دادیم می گم تو هم خوب می زنی فقط ریزت یک کم مشکل داره اونوقت اقا می فرمان خیلی هم خوب می زنم و هیچ ایرادی نداره اخه تو از موسیقی و ریز زدن چه می فهمی بعدشم تشریف می برن توی اتاقشون و در را می بندن !
سپهر و ستایش اخر شهریور کنسرت دارن واسه همین باید سه روز در هفته ستی رو ببرم تا با گروه تمرین کنه سپهر هم که تکنوازی داره و احتیاج به هماهنگی با گروه نیست فقط خودش باید تمرین کنه ولی این سه روز در هفته رفتن به محل تمرین گروهی اونم جایی که اصن جای پارک نیست واقعا مصیبته
اول از همه بگم دیروز بعد از چهارساعت معطلی بالاخره موفق شدیم بریم خدمت دکتر لاریجانی و ایشون هم واسه سپهر یک سری ازمایش خون نوشت و بهم گفت توی این سن T Score رو برسی نمی کنن و بیشتر z score بررسی می شه و دیگه اینکه باید جایی سنجش تراکم استخوان انجام می دادم که ایتم کودک داشته باشه و گفت قاعدتا نباید وضع خیلی وخیم باشه و بعد از دیدن نتیجه ی ازمایشات تصمیم می گیریم که چی کار کنیم و البته توی این مدت چهار ساعت پیش ارتوپد فنی که خوشبختانه به مطب دکتر لاریجانی نزدیک بود رفتیم و سفارش بریس دادیم که تا ده روز دیگه حاضر می شه
و اما اصل قضیه
دیروز که داشتم تند تند کارم رو می کردم و نهار و یک مقدار تنقلات اماده می کردم تا وقتی سپهر از مدرسه رسید سریع را بیوفتیم بریم دکتر شنیدم ستی داره به مربی موسیقیش می گه تو فکر می کنی مامانم منو بیشتر دوست داره یا بابام بعدشم فرمودن بابام منو بیشتر دوست داره چون شبا که میاد خونه با من بازی می کنه ... یعنی شما فکر کن من این همه از صبح که بیدار می شم فقط در خدمت این دوتام , هر روز هم که مثل سرویس این دوتا رو می برم کلاس ورزشاشون (نیم وجبی یک روز می ره اسکیت و روز دیگه باله تازه حاضرم نیست از هیچ کدومشون چشم پوشی کنه سپهر هم روز درمیون می ره پینگ پونگ ) دکتر بردناشون هم که همه تون در جریانین و واقعا خودم حالم بد شد از بس گفت امروز دکتر بودیم خرید خونه و کارای خونه هم که هست در کنار همه ی اینا تا یک تایم خالی پیدا می کنم سعی می کنم یا پارک ببرمشون یا سینما یا با دوستاشون قرار بزارم اونوقت شب که پدرجانشون تشریف میارن من دیگه انرژی ندارم خب تقصیر من چیه که پدرشون خوابش خیلی کمه و هایپر انرژی هم هست تازه وقتی از سرکار می رسه کلی جون داره که با اینا والیبال بازی کنه و مسابقه ی پرش بده(بیچاره همساده پایینی
) میمون جرجی بشه و از دیوار بالا بره والا ......هییییییع !!!
تازه ستی که خوب بود الان یاد یک خاطره از سپهر افتادم , همسن و سال الان ستایش بود که داداش خارجی مزدوج شد داشتم لباساش رو تنش می کردم که بریم به مراسم نامزدی داداش جان و هم زمان هم قربون قد و بالای رعناش می رفتم و گفتم کی تو داماد بشی مادر اونوقت شازده خیلی جدی گفت هر وقت سی سالم شد منم که از تعیین همچین تایم دقیقی خنده ام گرفته بود گفتم زنت رو هم بیار همینجا باهم زندگی کنیم دوتا اتاق داریم ( اون موقع توی یک خونه ی 60 متری مستاجر بودیم )یکی مال تو و زنت یکی هم من و بابا بازم شازده خیلی جدی فرمودن نمی شه چون زنم هم دوست داره بره پیش مامانش زندگی کنه اینجوری که نمی شه , من که از تعجب چشام گرد شده بود اب دهنم رو قورت دادم و گفتم پس قربونت بشم حداقل هر روز بیا بهم سر بزن اخه من که غیر از تو بچه ای ندارم ( ستایش سه سال بعدش دنیا اومد) دلم تنگ می شه برات , بازم شازده خیلی جدی تر فرمودن روز درمیون میایم چون اون روز دیگه اش باید بریم به مامان زنم سر بزنیم !!! بعله اینگونه شد که ما از همون موقع دلمون می خواد گیسای این عروس چش سفیدمون رو دونه دونه بکنیم
سپهر رو به توصیه ی دکتر درویش بردم سنجش تراکم استخوان و جوابش اصلا جالب نبود از صبح دارم توی اینترنت می چرخم تا ببینم این اصطلاحات یعنی چی , T scor سپهر -3.6 بود در حالی که نرمالش باید بین 0 تا -1 باشه و هرچی این عدد منفی تر باشه یعنی اوضاع خرابتره و این یعنی اینکه سپهر پوکی استخوان داره البته اینا تفسیرای من هست و هنوز نتیجه رو به دکتر نشون ندادم ولی تجربه ثابت کرده که من اشتباه نمی کنم جالبه من این همه سپهر رو پیش ارتوپد های مختلف بردم هیچ کدومشون به من نگفتن پسرت مشکوک به پوکی استخوان هست و یک ازمایش انجام بده
منتظرم ساعت 2 بشه تا زنگ بزنم مطب دکتر لاریجانی متخصص غدد و ازش واسه سپهر وقت بگیرم ... چیزی راجع به پوکی توی این سن و سال نمی دونم فقط می دونم توی بزرگسالان پوکی درمان نمی شه فقط جلوی پیشرفتش گرفته می شه حالا امیدوارم توی نوجوانان اینطوری نباشه و بشه تراکم استخوان های سپهر و بیشتر کرد وگرنه که با سن 14 سال و این پوکی زیاد ...نمی دونم باید چی کار کرد
دیروز حس خوب زندگی رفتیم و با دستگاه HUBER اشنا شدیم به نظرم بد نیومد قرارشد سپهر ده جلسه (هفته ای دو جلسه) بره و با ابن دستگاه کار کنه بعد از این ده جلسه اگه نتیجه رضایت بخش بود ادامه بده . امیدوارم که خوب باشه
بریسش رو هم امروز باید برم سفارش بدم فعلا که قول داده همکاری کنه ایشالله که واقعا همین طور باشه
ملحفه ی رو تختیم دوهفته هست که پاره شده و من فقط همین یک روتختی رو دارم!!! (خب اخه لازم نداشتم هروقت هم می خواستم بشورمش صبح می شستم و تا شب خشک می شد) فرصت نمی کنم برم یک ست جدید روتختی بخرم
واسه جمعه از نت برگ فیلم باب اسفنجی از سینما کوروش رو گرفتم ...نمی شه که همه اش این طفلی ها رو ببرم دکتر
کاش سپهر خوب بشه
ستی دوتا عروسک شبیه هم داره می گه خواهر و برادر هستن اسم من و دایی ممر رو روی این خواهر و برادر گذاشته بعد من این موضوع رو توی گروه تلگرام خانوادگیمون گفتم طفلی داداش خارج نشین گفت یعنی من کلا حذف شدم اونوقت دایی ممر جان می فرمان نخیر بچه ها قدرت تشخیص دارن و صادقن , طبیعیه بچه به سمت دایی با شعورتر و مهربون تر و عاقل تر و کلا باکلاس تر تمایل پیدا کنه
همدان عالی بود مخصوصا شباش که حسابی خنک بود و دلچسب , حلوا زرده رو دوست داشتم ولی از دست پیچ و کماج خوشم نیومد ,مرسی مریم جون بابت معرفی دیزی و زرینه
اگه می تونستم یکبار دیگه زندگی رو از اول شروع کنم مطمینا یک مسیر دیگه رو انتخاب می کردم حیف که امکانش نیست
اینجا رو دکتر درویش بهم معرفی کرد امروز زنگ زدم قسمت حرکات اصلاحی ستون فقراتش و واسه سه شنبه عصر برای سپهر وقت گرفتم برم ببینم چجوری ,امیدوارم موثر باشه
نشستم توی اشپزخونه و با اینکه واسه شام مهمون دارم و کلی هم کار دارم ولی می خوام بنویسم انگار یک چیزی گلوم رو فشار می ده و تا ننویسم اروم نمی شم
(قبلا که وبلاگم نداشتم چی کار می کردم) دیشب سپهر رو بردم پیش دکتر درویش بعد از اینکه معاینه اش کردن گفتن چرا واسه کیفوز پشتش اقدام نمی کنین منم گفتم قبلا تحت نظر دکتر گنجویان بوده ولی همکاری نکرده به سپهر گفت پسرجان مگه با خودت لج کردی خب کارای درمانیت رو انجام بده بعدشم چون تخصص شون پا و مفاصل پا بود اون زایده ی پای سپهر رو بررسی کرد و ازش خواست پابرهنه راه بره بعدشم گفت روی پنجه هاش بایسته سپهر به سختی تونست این کار رو بکنه مخصوصا روی پنجه ی پای چپش به سختی ایستاد (چرا من قبلا متوجه نشده بودم ) بعدشم سپهر گفت که چندوقته (حدود یک هفته) زانوی چپش درد می کنه البته خیلی خفیف دکتر توضیح داد که پاشنه ی پای سپهر یک کم منحرف شده واسه همین موقع راه رفتن پاش به سمت خارج کج می شه (اخه من چیز به این واضحی رو چرا زودتر ندیدم ) بعدشم اینکه کف پاش صاف هست (یعنی من مادر باید توی سن 14 سالگی بفهمم بچه ام کف پاش صاف هست) هیچی دیگه کلی توضیح دیگه داد که لپ کلام این بود چون پاشنه منحرف شده نیرو رو درست منتقل نمی کنه و مفصل زانوش کمی ساییده شده و حالا باید هم کفش طبی بپوشه و هم مراعات کنه و جاهای ناهموار راه نره و چهارزانو نشینه و فقط از توالت فرنگی استفاده کنه و.... و اخر اینکه به احتمال 90 درصد باید جراحی کنه البته نه الان وقتی بزرگتر شد و استخوان ها کاملا شکل گرفتن یعنی خدود 17 یا 18 سالگی , یک ازمایش سنجش تراکم استخوان هم واسش نوشت
از دیشب یک چیزی راه گلوم رو بسته ولی حالا که نوشتم اون چیز قلمبه ی سفت داره قطره قطره از راه چشام میاد بیرون
امشب سالگرد ازدواجمون هست و من مهمون دارم البته نه به مناسبت سالگرد, یکی از دوستان از کانادا اومده و قراره امشب همه ی دوستان خونه ی ما جمع بشن خیلی با خودم کلنجار رفتم تا مهمونی رو کنسل نکنم
15 سال پیش توی همچین شبی من به هیچ وجه چنین اینده ای رو واسه خودم تصور نمی کردم
تند تند نوشتم و باید برم به کارم برسم احتمال هم غلط املایی داشته باشم هم نوشتاری
چندتا دونه کامنتا رو خوندم مرسی ولی الان فرصت جواب دادن ندارم سرفرصت جواب می دم ...مریم جون ممنون که از تحربه ات برام گفتی
چندروزی نیستم داریم می ریم همدان
با صدای زنگ ساعت بیدار شدم سپهر باید می رفت مدرسه به زور چشام رو باز کردم و از تخت پایین اومدم سپهر رو صدا زدم و چراغ پذیرایی رو روشن کردم هنوز اثار مهمونی دیشب باقی مونده بود دیشب تنها بودیم و همسر ماموریت رفته بود مامان دوقلوها و همساده پایینی اومده بودن خونه مون و تا نیمه شب حرف زده بودیم و اش دوغ خورده بودیم تا سپهر از دستشویی بیاد صبحانه اش رو ی میز اشپزخونه اماده می کنم واقعا نمی تونم بیدار بمونم خیلی خسته ام دل درد و کمر درد هم دارم وقتی سپهر از خونه می ره بیرون یک نگاهی به پذیرایی اشفته از مهمونی دیشب می اندازم و با خودم می گم یک ساعت دیگه بخوابم بعد.. اتاق ستایش که پر از اسباب بازیه و همه چی پخش زمین هست عوضش دیشب با دریا حسابی بهش خوش گذشت اونم موکول می کنم ب بعد از بیدار شدن و می خزم زیر پتو و دستم و حلقه می کنم دور بدن ستی و اونو می چسبونم به خودم گرمای بدنش و عطر گردنش منو مست می کنه و چشام گرم می شه ...دیگه ساعت 9 شده و من و ستایش روی میز اشپزخونه داریم صبحانه می خوریم بعدش مشغول جمع کردن پذیرایی می شم و از ستی خواهش می کنم لگوهاش رو جمع کنه واسه نهار ماکارونی می زارم و می رم کمک ستایش تا اتاقش زودتر مرتب بشه به تقویمم نگاهی می کنم امروز سپهر نوبت دکتر ارتوپد داره , مدارک پزشکیش رو توی کیفم می زارم , نهار دیگه اماده شده و سپهر هم برگشته تا بچه ها نهارشون رو بخورن یک کیسه اب گرم برمی دارم و می رم زیر پتو و کیسه رو می پسبونم به شکمم از دیشب یک نقطه روی باسن درد می گیره و دردش می ره تا پشت زانوم فکر کنم عصب سیاتیکم هست این چندوقت یا پشت ماشین بودم یا ایستاده , از صبح هم دل دردهای پریودم شروع شده خیلی وقت بود اینجوری دل درد نشده بودم این کیسه ی اب گرم خیلی می چسبه و درد رو اروم می کنه ..حالا باید بلند شم توی دوتا ظرف دردار یک مقدار میوه خورد می کنم و می زارم یخچال تا عصری توی راه دکتر بدم بچه ها بخورن یک قمقمه هم اب یخ برمیدارم و ستی رو صدا می زنم تا اماده بشه واسه کلاس باله ,توی اون یکساعتی که پشت کلاس منتظرم کتاب بیشعوری رو که روز قبل موقع برگشت از دندون پزشکی خریدم می خونم... کلاس تموم می شه و زنگ می زنم به سپهر تا اماده باشه که برم دنبالش بریم دکتر بهش می گم ظرف میوه های تیکه شده رو هم بردار و بیا دم در تا من برسم , از خونه تا مطب دکتر این دوتا باهم کل کل می کنن و میوه می خورن ..منشی بهم می گه حداقل یکساعت معطلی داره این دوتا رو میارم بیرون از مطب تا کمی توی پیاده رو قدم بزنن و بدون و کمتر توی مطب سروصدا کنن بعد از یکساعت و نیم نوبت سپهر می شه و ایشون هم می گن اون زایده ی استخونی پاش خیلی مهم نیست و فعلا نباید کاریش کرد بیشتر نگران انحراف ستون فقرلتش بود و اونم تجویز بریس کرد ..تا برسم خونه ساعت 8:30 شده شامشون و گرم می کنم و لباسام رو عوض می کنم جفتشون خسته ان منم خسته ام ولی بیشتر از خستگی درد پشت پام اذیتم می کنه
خانواده ی همسرم هفته ی پیش اینجا پیش ما بودن و تازه برگشته بودن مرکز دنیا که دیروز خبردار شدیم یکی از اقوام به رحمت خدا رفته واسه همین پدرشوهر و مادرشوهر جان امشب دوباره میان تهران تا در مراسم های معمول شرکت کنن
خطاب به ستی : مامان جان برو اتاقت رو جمع کن امشب مادرجونت میاد
+ اون که تازه اینجا بوده
_ خب حتما دلش واسه پسرش تنگ شده
+ اگه دلش تنگ شده بهش زنگ بزنه چرا هی میاد اینجا
هیچی دیگه حرف رو عوض کردم فقط داشتم فکر می کردم عجب عروسی بشه این دخترجان ما والا
پ.ن1: اینو نوشتم تا یادم بمونه اگه یک زمانی نوه ی گلم (فرزند اقا سپهر) بهم همچین حرفی زد بدونم خود فسقلیش به همچین نتیجه ای رسیده و مادرجانش بی تقصیره
پ.ن2: دیروز سپهر رو پیش یک ارتوپد بردم ایشون بعد از معاینه گفتن که سپهر نرمی استخوان داره که ژنتیکی هست و کاریش نمی شه کرد (البته دکتر گنجویان هم اینو قبلا گفته بود) بعد هم فرمودن این قوزش واسه اینه که رباط ها ضعیف هستن و توانایی نگه داری از استخوانش رو نداره و تنها راهش بستن بریس هست و یک سری حرکات ورزشی اطلاحی راجع به پاش هم گفت اینجور بچه ها وقتی قدشون بلند می شه معمولا یک ضایعه ی استخوانی روی پاشون درمیاد که اگه بزرگتر بشه باید جراحی بشه ولی فعلا نیازی نیست ...از دوتا پزشک دیگه هم وقت گرفتم یکی 13 ام و دیگری 17 ام تا ببینم نظر اونا چیه
کاش سپهر همکاری می کرد و بریسش رو می پوشید یا لااقل حرکات ورزشی اش رو انجام می داد
امشب یاد یک خاطره افتادم از همین بانوانی که به دایی ممر پیشنهاد می دادیم البته مال خیلی وقت پیش هست ولی حیفم اومد تعریف نکنم
حدودا 8 ماه پیش توی مراسم جشنی یک دخترخانومی رو به دایی ممر نشون دادم و گفتم دختر خوبیه نظرت چیه , اونم طبق معمول ابرو بالا انداخت که نه خیلیم جالب نیست و از این حرفا منم هی تعریف کردم هنوز نیم ساعت از تعریفای من نگذشته بود که یک اهنگ عربی گذاشتن و دخترمورد نظر شروع فرمودن به هنرنمایی اونم با جزییات کامل
من همون طور که مبهوت و حیرون این حرکات بودم داداش جان اومد کنارم نشست و گفت می شه خواهش کنم تو واسم زن پیدا نکنی
دوهفته ی خیلی شلوغ رو پیش رو دارم سپهر و ستایش هردوشون وقت دندون پزشکی دارن سپهر وقت ارتودنسی هم داره از سه تا پزشک ارتوپد هم وقت گرفتم واسه مشکل پای سپهر، یک روانشناس واسه سپهر ، سونوگرافی شکم و لگن با عکس از ریه واسه ستایش ، ازمایش خون ستی، دکتر انکولوژ ستی به منظور چکاپ