با صدای زنگ ساعت بیدار شدم سپهر باید می رفت مدرسه به زور چشام رو باز کردم و از تخت پایین اومدم سپهر رو صدا زدم و چراغ پذیرایی رو روشن کردم هنوز اثار مهمونی دیشب باقی مونده بود دیشب تنها بودیم و همسر ماموریت رفته بود مامان دوقلوها و همساده پایینی اومده بودن خونه مون و تا نیمه شب حرف زده بودیم و اش دوغ خورده بودیم تا سپهر از دستشویی بیاد صبحانه اش رو ی میز اشپزخونه اماده می کنم واقعا نمی تونم بیدار بمونم خیلی خسته ام دل درد و کمر درد هم دارم وقتی سپهر از خونه می ره بیرون یک نگاهی به پذیرایی اشفته از مهمونی دیشب می اندازم و با خودم می گم یک ساعت دیگه بخوابم بعد.. اتاق ستایش که پر از اسباب بازیه و همه چی پخش زمین هست عوضش دیشب با دریا حسابی بهش خوش گذشت اونم موکول می کنم ب بعد از بیدار شدن و می خزم زیر پتو و دستم و حلقه می کنم دور بدن ستی و اونو می چسبونم به خودم گرمای بدنش و عطر گردنش منو مست می کنه و چشام گرم می شه ...دیگه ساعت 9 شده و من و ستایش روی میز اشپزخونه داریم صبحانه می خوریم بعدش مشغول جمع کردن پذیرایی می شم و از ستی خواهش می کنم لگوهاش رو جمع کنه واسه نهار ماکارونی می زارم و می رم کمک ستایش تا اتاقش زودتر مرتب بشه به تقویمم نگاهی می کنم امروز سپهر نوبت دکتر ارتوپد داره , مدارک پزشکیش رو توی کیفم می زارم , نهار دیگه اماده شده و سپهر هم برگشته تا بچه ها نهارشون رو بخورن یک کیسه اب گرم برمی دارم و می رم زیر پتو و کیسه رو می پسبونم به شکمم از دیشب یک نقطه روی باسن درد می گیره و دردش می ره تا پشت زانوم فکر کنم عصب سیاتیکم هست این چندوقت یا پشت ماشین بودم یا ایستاده , از صبح هم دل دردهای پریودم شروع شده خیلی وقت بود اینجوری دل درد نشده بودم این کیسه ی اب گرم خیلی می چسبه و درد رو اروم می کنه ..حالا باید بلند شم توی دوتا ظرف دردار یک مقدار میوه خورد می کنم و می زارم یخچال تا عصری توی راه دکتر بدم بچه ها بخورن یک قمقمه هم اب یخ برمیدارم و ستی رو صدا می زنم تا اماده بشه واسه کلاس باله ,توی اون یکساعتی که پشت کلاس منتظرم کتاب بیشعوری رو که روز قبل موقع برگشت از دندون پزشکی خریدم می خونم... کلاس تموم می شه و زنگ می زنم به سپهر تا اماده باشه که برم دنبالش بریم دکتر بهش می گم ظرف میوه های تیکه شده رو هم بردار و بیا دم در تا من برسم , از خونه تا مطب دکتر این دوتا باهم کل کل می کنن و میوه می خورن ..منشی بهم می گه حداقل یکساعت معطلی داره این دوتا رو میارم بیرون از مطب تا کمی توی پیاده رو قدم بزنن و بدون و کمتر توی مطب سروصدا کنن بعد از یکساعت و نیم نوبت سپهر می شه و ایشون هم می گن اون زایده ی استخونی پاش خیلی مهم نیست و فعلا نباید کاریش کرد بیشتر نگران انحراف ستون فقرلتش بود و اونم تجویز بریس کرد ..تا برسم خونه ساعت 8:30 شده شامشون و گرم می کنم و لباسام رو عوض می کنم جفتشون خسته ان منم خسته ام ولی بیشتر از خستگی درد پشت پام اذیتم می کنه
خانواده ی همسرم هفته ی پیش اینجا پیش ما بودن و تازه برگشته بودن مرکز دنیا که دیروز خبردار شدیم یکی از اقوام به رحمت خدا رفته واسه همین پدرشوهر و مادرشوهر جان امشب دوباره میان تهران تا در مراسم های معمول شرکت کنن
خطاب به ستی : مامان جان برو اتاقت رو جمع کن امشب مادرجونت میاد
+ اون که تازه اینجا بوده
_ خب حتما دلش واسه پسرش تنگ شده
+ اگه دلش تنگ شده بهش زنگ بزنه چرا هی میاد اینجا
هیچی دیگه حرف رو عوض کردم فقط داشتم فکر می کردم عجب عروسی بشه این دخترجان ما والا
پ.ن1: اینو نوشتم تا یادم بمونه اگه یک زمانی نوه ی گلم (فرزند اقا سپهر) بهم همچین حرفی زد بدونم خود فسقلیش به همچین نتیجه ای رسیده و مادرجانش بی تقصیره
پ.ن2: دیروز سپهر رو پیش یک ارتوپد بردم ایشون بعد از معاینه گفتن که سپهر نرمی استخوان داره که ژنتیکی هست و کاریش نمی شه کرد (البته دکتر گنجویان هم اینو قبلا گفته بود) بعد هم فرمودن این قوزش واسه اینه که رباط ها ضعیف هستن و توانایی نگه داری از استخوانش رو نداره و تنها راهش بستن بریس هست و یک سری حرکات ورزشی اطلاحی راجع به پاش هم گفت اینجور بچه ها وقتی قدشون بلند می شه معمولا یک ضایعه ی استخوانی روی پاشون درمیاد که اگه بزرگتر بشه باید جراحی بشه ولی فعلا نیازی نیست ...از دوتا پزشک دیگه هم وقت گرفتم یکی 13 ام و دیگری 17 ام تا ببینم نظر اونا چیه
کاش سپهر همکاری می کرد و بریسش رو می پوشید یا لااقل حرکات ورزشی اش رو انجام می داد
امشب یاد یک خاطره افتادم از همین بانوانی که به دایی ممر پیشنهاد می دادیم البته مال خیلی وقت پیش هست ولی حیفم اومد تعریف نکنم
حدودا 8 ماه پیش توی مراسم جشنی یک دخترخانومی رو به دایی ممر نشون دادم و گفتم دختر خوبیه نظرت چیه , اونم طبق معمول ابرو بالا انداخت که نه خیلیم جالب نیست و از این حرفا منم هی تعریف کردم هنوز نیم ساعت از تعریفای من نگذشته بود که یک اهنگ عربی گذاشتن و دخترمورد نظر شروع فرمودن به هنرنمایی اونم با جزییات کامل
من همون طور که مبهوت و حیرون این حرکات بودم داداش جان اومد کنارم نشست و گفت می شه خواهش کنم تو واسم زن پیدا نکنی
دوهفته ی خیلی شلوغ رو پیش رو دارم سپهر و ستایش هردوشون وقت دندون پزشکی دارن سپهر وقت ارتودنسی هم داره از سه تا پزشک ارتوپد هم وقت گرفتم واسه مشکل پای سپهر، یک روانشناس واسه سپهر ، سونوگرافی شکم و لگن با عکس از ریه واسه ستایش ، ازمایش خون ستی، دکتر انکولوژ ستی به منظور چکاپ
زمان: قبل از ورود مهمان
موقعیت: بغل اینجانب با چشمای درشت و گردن کج و ناز فراوان
-مامان می شه هی نگی کوچولوی گناه داره این اسباب بازی رو بهش بده یا ببین چقدر مظلومه بهش بده یا مهمونمونه بهش بده اخه همه ی اینا وسایل شخصی منه متوجه می شی
تعطیلات تابستونی سپهر تموم شده و اقا از شنبه تشریف می برن مدرسه
مدیونین اگه فکر کنین ذوق زده ام
من و مامان داریم طبق درخواست خودش بهش چندتا بانو معرفی می کنیم واسه ازدواج اونوقت اقا می فرمان
نه این قیافه اش رو نمی پسندم
نه این یکی زیادی لاغره
وا مگه ... هم شد رشته تحصیلی
این یکی چاقه ها
نه خیلی قدش بلنده
وای نه قیافه اش یکجوریه ادم حوصله اش سر می ره
نه نه اصن من از این تیپ خانواده ها خوشم نمیاد
اینکه همسن و سال خودمه گفتم که حداقل سه سال کوچیکتر باشه
نه دیگه اینم خیلی بچه ست هنوز
قیافه اش مهربون نیست
بهش می گم عزیزم یک دقیقه پاشو برو جلوی اینه قدی وایستا ..نه قیافه ی درست و درمونی داری نه خونه ,ءنه ماشین ءنه پول,ءچاقم که هستی ,ءتازه از همه بدتر یا تو پیش خواهرتی یا خواهرت و بچه هاش پیش تو
می خنده می گه مرد به این خوبی از خداشون هم باشه
هوففففف از دست این اقایون ءخدای اعتماد بنفس هستن ها
بعدا نوشت: جناب ظریف خسته نباشین خوشحالم که نماینده ی کشورم یک فرد تحصیل کرده ای هست که ادبیات صحبت کردنشون در حد شخصیت ایران هست
هفته ی پیش بالاخره سپهر رو بردم پیش یک ارتوپد که از اشناهای دور یکی از دوستای مامانم بود اقای دکتر یک ازمایش خون نوشت واسه بررسی روماتیسم و عکس از پاش قرار بود امروز که جواب ازمایش حاضر می شه بریم پیشش ولی پریشب اقای دکتر فوت کردن !!! و من گیج و منگ و شوکه شدم اخه مگه می شه من همین چندروز پیش دیدمش و حالش خوب بود
دایی ممر واسه این تعطیلات اومد مشهد و سه شنبه شب کلی باهم حرف زدیم که صبح چهارشنبه بیام راه اهن دنبالت و اونم هی می گفت ساعت 4 صبح می رسم و خودم میام و خلاصه که قرار شد ما بخوابیم و خودش بیاد َساعت 5 از خواب بیدار شدم و یواش رفتم در اتاقش رو باز کردم و نبود بهش اس ام اس دادم کجایی و نوشت قطار تاخیر داره درضمن حالم اصن خوب نیست و پزشک قطار درخواست امبولانس کرده و مستقیم می رم بیمارستان و لطفا به مامان چیزی نگو .... لازم نیست که بگم یکدفعه خواب از سرم پرید و چندبار بادقت متن اس ام اس رو خوندم و بهش اس ام اس دادم توروخدا شوخی نکن و اونم مختصر نوشت مشکوک به سنگ کلیه هستن ..اصن نفهمیدم چجوری حاضر شدم و سوییچ ماشین رو برداشتم و یواشکی که مامانم بیدار نشه از خونه اومدم بیرون و حالا توی پارکینگ ماشین روشن نمی شد می دونستم چون هول هستم نمی تونم ماشین رو روشن کنم و هی می گفتم نفس عمیق بکش و اروم باش ولی بازم نتونستم ماشین رو روشن کنم دویدم توی خیابون و با موبایلم به یک اژانس زنگ زدم و وقتی نشستم توی ماشین به دایی ممر زنگ زدم و گفت دارن می برنش بیمارستان هاشمی نژاد خلاصه اینکه بعد از زدن مورفین به عنوان مسکن ازاونجا بردمش یک جای دیگه که سونوگرافی داشته باشه و توی این فاصله هی به تلفن های مامان جان با لبخند جواب می دادم که قطار تاخیر داشته و هنوز نرسیده
الان دایی ممرجان سرو مر و گنده هستن و سنگ کوچولو هم تشریف اوردن بیرون
سپهر رو که هنوز موفق نشدم ببرم دکتر یعنی تا مطبش هم رفتیم ولی منشی گفت واسه دکتر جراحی اورژانس پیش اومده و امشب مطب نمیاد حالا نمی دونم توی این هفته ببرمش یا کلا بیخیال بشم و وقتی برگشتم تهران پیگیر مشکل پای سپهر باشم
خیلی وقتا این جمله رو شنیدم که بچه ها رو می ذاشتی پیش مامانت و تو هم با همسرت می رفتی یا اون دفعه ای که با جمع خانومانه ی دخترعموهای مامانم و مامانم رفتیم سفر بازم خیلی شنیدم که ای بابا چرا سپهر رو بردی خب اونو می ذاشتی پیش باباش و کاملا زنونه می رفتین سفر, هر دفعه هم جواب دادم نمی تونم اینجوری اصلا بهم خوش نمی گذره و هر دفعه هم جواب شنیدم اوووو بابا , مامان فداکار , باور کن دوروز دیگه اینا بزرگ می شن و اصلا یادشون هم به تو نیست گاهی جواب دادم که این موضوع اصلا ربطی به بچه ها و فداکار بودن من نداره فقط واسه دل خودمه و من دلم طاقت نمیاره ولی خیلی وقتا هم بیخیال شدم
به نظرم نه کار من عجیبه که بدون سپهر و ستایش بهم خوش نمی گذره و نه کار اون مامانی که می تونه بدون بچه اش جایی بره و بهش خوش بگذره این فقط دوتا سلیقه ی متفاوت یا لایف استایل متفاوت در ارتباط با بچه داری هست و نه من منتی در این زمینه روی سر بچه هام دارم و نه اون بچه ها منتی روی سر مادرشون
امشب سپهر رو می برم دکتر ببینم نظرشون چیه به دکتر گنجویان هم زنگ زدم و بعد این که کلی با منشیش چک و چونه زدم که بهم وقت نزدیک بده (اخه می خواست واسه ابان وقت بده) و اونم بهم یک وقت بین مریض واسه 31 مرداد داد بعدش فهمیدم که فقط ستون فقرات می بینن و واسه پاش بهم گفت به دکتر درویش زنگ بزنم هیچی دیگه دکتر درویش هم واسه 17 مرداد وقت دادن
ادما از دور مهربون تر خوشگل تر و عاقل ترن شاید به خاطر اینه که فقط ظاهر قضیه رو می بینیم و با اون واسه خودمون یک تصویر ذهنی ایده ال می سازیم
دارم از گرما هلاک می شم واسه همین داغی هست که از تابستون خوشم نمیاد مخصوصا شبای تابستون واسم غیرقابل تحمله ...زیر کولر می خوابم صبح خسته و کوفته با بدن درد بیدار می شم اگه کولر رو خاموش کنم اصن خوابم نمی بره هوففف
+داداشی می شه بوست کنم
ـ نخیر (با تحکم و صدای دورگه)
+هیسا (اسم عروسک ستی) چی اون می تونه بوست کنه
ـ ابدا (با تحکم بیشتر)
+ اخه خیلی دوست داشتنی هستی
ـ اه اه اصن از این اداها خوشم نمیاد برو بیرون از اتاق
یکی از دوستای مامان قرار شده از یک دکتر ارتوپد وقت بگیره و بهمون خبر بده فعلا که خبری نداده
در جریان مشکلات سپهر که هستین (همون انحراف ستون فقرات ) و خب می دونین که تحت نظر دکتر گنجویان بود و واسش بریس تجویز کرده بود که ابته سپهر یکسال به صورت کج دار و مریض و با کلی خواهش تمنا از اون بریس استفاده کرد و بعدش هم کلا بیخیالش شد و البته که هیچ تغییری هم در ستون فقراتش ایجاد نشد یعنی نه بهتر شد و نه بدتر وخب راستش رو بخواین منم دیگه خسته شدم از بس باهاش کلنجار رفتم تا بریس رو بپوشه کلا توی این یکسال اخیر ارتباطم با سپهر خیلی سخت شده و هر حرفی که با هم می زنیم تهش به دعوا ختم می شه بگذریم خیلی از اصل موضوع دور نشم .چندوقتی بود که متوجه یک مشکل توی پای سپهر شده بودم انگشت شصت یکی از پاهاش به سمت انگشت کناری خم شده و روی اون قرار می گیره و چون مامانم این مشکل رو داره می دونستم باید زودتر ببرمش ارتوپد ولی خب فصل امتحان ها بود و اصن نمی شد با سپهر حرف زد به خودم قول دادم که توی تابستون حتما پیگیر باشم تا اینکه پریروز متوجه شدم همون پایی که انگشت شصتش منحرف شده زیر قوزک پاش یک برامدگی دراومده به نظر میاد از جنس استخون باشه وقتی ازش پرسیدم درد می کنه می گه بعضی وقتا درد می کنه فعلا از این وسیله های لای انگشتی دادم تا بزاره بین انگشت شصت و انگشت کناری و شنبه هم می خوام زنگ بزنم از یک ارتوپد توی مشهد وقت بگیرم ببینم نظرش چی هست
راستی اگر روانشناسی رو می شناسین که در زمینه ی نوجوان کار می کنه خوشحال می شم بهم معرفی کنین