یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

یک عدد مامان

مامان یک کودک سرطانی سابق

یواش یواش دارم در نقش خواهرشوهر فرو میرم!

امروز کلی مهمون دارم و قرار شده عروس جان جانان برایمان دسر درست کنه و بیاره

الان عذاب وجدان دارم هرچی هم هی می خوام به این حس لوس عذاب وجدان بگم بگیر بخواب بزار راحت باشم نمیشه هی داره بهم تلنگر میزنه که داری سواستفاده میکنی

تازه قراره واسه تولد ستایش که حدودا سه هفته ی دیگه هست کلی کوکی و کاپ کیک و دسر درست کنه

خودم میدونم خیلی پروام

از سری تفکرات فلسفی ستی

+ نوا میگه اگر خدا ما رو افریده اونوقت خدا رو کی افریده

- چه سوال جالبی

+ خب حالا بگو کی خدا رو افریده

-نمی دونم مامان جان

+کاش خدا بجای اینکه اسم داشته باشه شکل داشت و میدیدیمش ...می دونستی من خدای نقاشی هام هستم خب اخه من افریدمشون دیگه ولی من هم اسمم رو بهشون گفتم هم خودم رو بهشون نشون دادم

چقدر من بیمعرفتم

الان نشستم خونه ی برادر جان و یکهو دلم هوای اینجا رو کرد و وقتی بازش کردم 21 کامنت نخونده داشتم

خیلی شرمنده که نگرانتون کردم ولی نمی دونم چرا حتی اینجا رو باز هم نکرده بودم واقعا نمی دونم چرا دستم به نوشتن و باز کردن نمی رفت

ممنونم از همه تون


دلیل نبودنم

گاهی اینقدر فشار روحی بهت وارد میشه و اینقدر از همه نظر ملاحظه ی همه رو میکنی که احساس خفگی میکنی 

حتی یک مسافرت کوتاه هم حالت رو خوب نمیکنه 

کاش میشد فقط حواسمون به خودمون باشه کاش مجبور نبودیم مدام ملاحظه ی این و اون رو بکنیم کاش میفهمیدیم مممکنه توان و تحمل ادمی سربیاد و منفجر بشه کاش....

سپهر و ستایش روبراهن فقط خودمم که روبراه نیستم ..اینم گذری هست و میگذره


دست مریزاد داشتن

دیروز رفتیم کنسرت سی, همایون شجریان و واقعا باشکوه بودچقدر لذت بردم از این همه نواوری و ابتکار ..یک حس غرور ایرانی بودن رو بهت میداد که احساس میکنم نوجوان هامون واقعا نیازمندشن ..خلاصه همگی لذت بردیم بخصوص سپهر که توی مسیر رفت برامون اهنگ های البوم رگ خواب رو می ذاشت و تازه روی اهنگ ها نظر کارشناسی هم میداد :))

ستایش رو نبرده بودم هم اینکه شرط سنی زیر 8 سال ورود ممنوع داشت و هم ابنکه چون اخر شب بود و سنتی مطمین بودم ستایش خسته میشه عوضش دوشنبه با ستی میریم حامد همایون که عاشقش هست البته پدر و پسر تشریف نمیارن چون میفرمان خیلی سخیف هست !!!!

بعد از کنسرت سی سپهر بهم میگه مامان تو جدی جدی بعد از دیدن این کنسرت می خوای بری حامد همایون؟ میگم خب اره میگه اخه چجوری می تونی این دوتا رو باهم هضم کنی حیف نیست گند بزنی به لذت امشبت میگم مادر جان نگران نباس من از دوشنبه شبم هم لذت میبرم... فقط سر تکون میده و ابراز تاسف میکنه

پ.ن1: فیلم ساقدوشی رو به ستی نشون میدم و میگم بینظیر بودی میگه ولی توی دلم داغ شده بود 

پ.ن2:برگشتیم تهران و دلمون رو پیش فسقلی برادرزاده جا گذاشتیم .ستایش خیلی باهاش ارتباط برقرار کرده بود و فقط واسه ستایش ذوق و هیجان نشون میداد...به قول ستی دفعه ی بعد که ببینیمش دیگه خیلی بزرگتر شده و راه میره و حرف میزنه و ما رو یادش نیست :(


خاطراتی که توی ذهن هک شدن :(

برادرزاده جان دوروزه که بی تابی و میکنه و روی مود نیست (دکتر معتقده واسه دندون دراوردن هست )و بیشتر مواقع با شعری که ستی براش می خونه اروم میشه ..ستایش با کنجکاوی ازم می پرسه منم گریه می کردم؟ با چه شعری اروم میشدم؟ میگم یادم نیست مامان جان ولی تو با بغل کردن اروم میشدی میگه ولی یادم میاد نصف شب بیدار میشدم چون بدنم درد می کرد و تو برام کارتون می ذاشتی ولی بازم تنم درد میکرد و خوب نمیشد 



حرص دربیارها

نشستیم دورهم و داریم فیلم دورهمی خانوادگی مربوط به عید 20 سال پیش رو نگاه میکنیم .سالی که من کنکور داشتم .دوربین میاد روی من و دایی ممر جان میگه یا ابولفضل چه سبیل هایی بعدم بلند میشه و دست همسرجان رو می بوسه و میگه واقعا ازت ممنونم اگه فداکاری نمی کردی معلوم نبود چی میشد 

عروس میگه فردا عصر سپهر و ستایش ساعت 5 باید باغ باشن برای تمرین ساقدوشی سپهر میگه وای خدای من چقدر لوس اخه این اداها چیه ..با خشم نگاهش میکنم و میگم اتفاقا بدم نیست عزیزم واست یک تمرینی میشه ایشالله خواستی داماد بشی بدونی چی کار کنی ..میگه من ابدا ازدواج کنم اونم با این همه ادا و اطوار 

پ.ن : بردارزاده جان خیلی شیرین شده



ساقدوش

_ عروس جان میگه سپهر ساقدوش میشه؟

+ باشه میشم

_ واقعا؟!! قربونت بشم مرسی که قبول کردی

.....

_ امروز میریم واسه تو کت و شلوار بخریم

+ کت و شلوار دیگه چرا؟

- وااا ناسلامتی ساقدوشی ها خب باید کت و شلوار بپوشی دیگه

+  ای بابا من اگه می دونستم ساقدوشی اینقده دنگ و فنگ داره قبول نمی کردم

_ چه ربطی داره اگه ساقدوشم نبودی بالاخره برای عروسی دایی ات باید لباس می خریدیم دیگه

_+من کت و شلوار دارم

_ اخه قربونت بشم اون ابی هست و توی نامزدی پوشیدی الان عروس میگه ساقدوش ها کت و شلوارشون مشکی باشه

+ از همین اداها خوشم نمیاد دیگه اصلا چرا این همه خرج می کنن و عروسی میگیرن

_سپهر خواهش می کنم غر نزن و پاشو بریم حالا بعد از یک عمری می خوای یک کاری واسه دایی ات انجام بدی ها

+ اوفففف باشه ولی با تو نمیام با بابا میرم

- چرا گیر بیخود میدی بابات تا شب سرکار هست و فرصت نمیکنه واسه خودش لباس بخره خب من که خونه ام باهم میریم دیگه

+ اخه بابا اولین مغازه میخره ولی تو منو ده تا مغازه می چرخونی

....

امروز کت و شلوار مشکی خریدیم اونم از اولین مغازه بعدم که برگشتیم خونه بهش میگم میشه بپوشی ازت عکس بگیرم بفرستم واسه عروس تا ببینه میگه اصلا حرفشم نزن همونجا توی عروسی می پوشم و می بینه دیگه

جدا جدا معتقدم که یک ژن وجود داره به اسم تنفر از خرید که فقط مردا دارن

طفلکی ها 


دای ممر نوشت

+ میگم فردا وقت داری بریم دنبال پرده؟

- مگه عروس جان اومده تهران؟

+ نه

- خب پس چجوری بریم دنبال پرده؟

+ یک پرده ی حریر ساده می خواد خب تو می ری می پسندی دیگه

- واااا من برم پرده بپسندم واسه خونه ی زنداداشم,!! نکنه دلت می خواد منو از وسط نصف کنه

+ ای بابا شما خانوما چقده ادا دارین یک پرده ی ساده که دیگه اینقده دنگ و فنگ نداره

- نخیر برادر جان بنده تا خود عروس جانمان نیاد وقت هیچ کاری ندارم

......

+ میگم کوروش واسه خرید طلای عروس خوبه که بریم همونجا؟

_ نه عزیرم طلاهای کوروش خیلی اسپورت هست و به درد عروس نمی خوره

+چه جمله ی اشنایی! پس اینا رو تو یاد عروس دادی؟ فکر کنم باید باهات قطع رابطه کنم چون بداموزی داری

_ عزیز دلم قراره یکبار در عمر این دختر یک سرویس جواهر بخری ها حالا ببین چه اداهایی درمیاری

+ باباجان پول ندارم 

_ خب یک جواهر کوچیک بخر ولی باید جواهر باشه نه یک طلای اسپورت

+ نه جدی باید به عروس بگم کلا دور تورو خط بکشه واقعا بداموزی داری

.....

+از الان بگم مامان داره میاد تهران میاد خونه ی من مستقر میشه و خودم میرم دنبالش

_ اولا من بزرگترم و مامان میاد پیش من بعدم اون عروس بیچاره اومده جهازش رو چیده بعد هنوز خودش یک شب هم نیومده بمونه بعد مادرشوهر پاشه بره اونجا چی کار اخه

+ وااا این حرفا چیه خب مامانم هست حالا عروس بعدا میاد دیگه

_ اخه شما مردا کی می خواین یکسری چیزا رو یاد بگیرین

+ شما زنا هم کی می خواین دست از این خاله زنک بازی ها بردارین

_اصلن عزیز دلم مامان فقط پیش من هست همین که گفتم 

.....

اینا اتفاقات این یکماه اخیر هست و البته که پس و پیش هست و به ترتیب زمانی گفته نشده..یکدفعه یادم افتاد گفتم اینجا بگم که بمونه

سفر

تجربه ی جالبی بود اینکه با تور بری خب یکسری مزایا داشت مثل اطلاعاتی که تورلیدربهت میده و انصافا تورلیدرمون خیلی عالی و بامعلومات بود ولی خب عوضش دبگه خودت کشف و شهود نمی کنی و قاطی مردم نمیشی هرچند ما خودمون چندباری تنهایی رفتیم گشت و گذار ...این سفر واسه سپهر جذاب تر بود چون هم دوستش همراهش بود و هم اینکه تاریخ روسیه براش جالب بود ...ستایش از کل سفر فقط پارک ابی اش رو دوست داشت ...بله ما این همه راه رفتیم تا روسبه و یک بعدازظهرش رو اختصاص دادیم به پارک ابی و کلی هم از طرف دوست جان همراه شماتت شدیم که اخه پارک ابی !!!حیف شب های  سنت پترزبورگ نیست که وقتت رو اینجوری تلف کنی ولی خب ما به ستی قول داده بودیم ...خوشبختانه پارک ابیش پنجره های سرتاسری بزرگ رو به دریا داشت و ما حظ بسری بردیم ..اسمان سنت پترزبورگ بینظیر بود و من مشابه اش رو تا به حال ندیده بودم....موزه جنگ مسکو یکی از جذاب ترین قسمت های سفر بود زیبا و تاثیر گذار ..جوری که خودت رو توی فضای جنگ جهانی دوم احساس می کردی ....از نمیه های سفر موبایلم به فنا رفت و خوشبختانه( شایدم بدبختانه چون داشتم به موبایل جدید فکر میکردم) دیروز درست شد ولی کل عکسها و فیلمام پرید:(...عاشق پسر دوستم شدم می دونستم که بچه ی باهوش و اهل مطالعه ای هست ولی دیگه نه اینقدر و اطلاعاتش راجع به جنگ جهانی و تاریخ روسیه منو واقعا شگفت زده کرد

 دوباره برگشتم به فضای عادی زندگی ..چیزی به عروسی نمونده ..بلیط های رفتم رو گرفتم و واسه برگشت هنوز فکری نکردم دلم می خواد بیشتر بمونم ولی سپهر نمی تونه ...بعدا بهش فکر می کنم که واسه برگشت چه کنم...پروژه ی لباس خودم و ستایش تقریبا به نتیجه رسیده فقط مونده پدر و پسر 

فقط یک هفته مراعات نکردم و دوکیلو چاق شدم اونم با این همه پیاده روی که در طول روز میکردیم !!لعنت به این استعداد مزخرف...حالا یکماه طول میکشه تا این دوکیلو برگرده سرجاش