یک هفته رژیم گرفتم تازه یک روز هم که از درد دندون عملا چیزی نخوردم بعد اونوقت فقط صد گرم وزن کم کردم!!!
آخه انصافه؟! .... باور کنین صدگرم دنبه رو بزاری جلوی گربه قهر می کنه.... اونوقت نتیجه ی یک هفته زحمت من شده صد گرم
قشنگ یکسال طول میکشه تا من این پنج کیلوی لعنتی رو کم کنم
ایشششششش
می دونستین میگویی یک جور رنگ هست تازه میگوییان هم فامیل هست و میگوی پلاستیکی هم اشیا محسوب میشه
ستی داره با ماجونش اسم و فامیل بازی می کنه و جرزن ترین بازیکن دنیاست
رسیدیم محل برگزاری امتحان و سپهر و دوستش رفتن داخل و منم توی ماشین یکجادوبله پارک کردم و منتظرشونم
دیشب نتوستم درست بخوابم اونم منی که خوابم خییلی خوب هست و تا سرم رو روی بالشت میزارم می خوابم و تا صبح پلک نمی زنم ولی دیشب استرس داشتم خواب بمونیم و هر یکساعت بیدار میشدم و ساعت رو نگاه می کردم.... سپهر هم استرس داشت و دیگه بزور ساعت یک نصف شب فرستادمش بخوابه و گفتم فدای سرت مادرجان فقط کافیه قبول بشی و اصلن نمره اش مهم نیست
حوزه ی امتحانی اون کله ی دنیا بودها. هی استرس داشتم گم و گور بشیم از بس این ویز جان از کوچه پس کوچه های عجیب و غریب ما رو برد
امیدوارم زود امتحانشون رو بدن و بیان بیرون آخه دستشویی دارم اونم شماره دو
کاش حداقل یک جای پارک بود تا پارک کنم و برم راه برم بلکه جذب بشه
هوفففففف
اینکه دولت ها و قدرت ها وقتی منافع شون رو توی خطر می بینن عین هم رفتار می کنن و آزادی و برابری و عدالت و دموکراسی میشه باد هوا، منو از انسانیت نامید می کنه...خیلی از این صحنه ها یی که اینروزا تو شبکه های خبری می بینیم برای ما ایرانی ها آشناست و احتمالا که برای خیلی های دیگه هم آشنا باشه و این غم انگیزه
بیربط نوشت: باورتون میشه هنوزم هستن آدم هایی که وقتی می بیننت ازت می پرسن که حالا سپهر چه رشته ای دوست داره و وقتی میگم فلان رشته میگن واااا حالا چرا این رشته خب بره اون یکی رشته که بهتره و بعد هم نیم ساعت سخنرانی غرایی در باب بد بودن اون رشته و خوب بودن این یکی رشته می کنن
هوففففففف
اینقدر اون نیم ساعت زیر دست جناب دندانپزشک منقبض بودم و دستام رو چنگ زدم که دستم زخم شده
اون صداش انگار داشت مغزم رو سوراخ می کرد
از دیشب هم اون دندون لامصب که پر کردم تیر می کشه و نسبت به خوردن هرچیزی حساس شده البته این قسمتش خوبه ها چون چیزی نمی خورم که اون دندون ابله تیر نکشه ولی روی مخم هست... همسرجان میگه هنوز بیست و چهار ساعت نشده که پر کردی خب حتما ارزده هست یک کم تحمل کن میگم باشه تحمل میکنم فقط دم پر من راه نرین که اعصاب ندارم. میگه خب عزیزم مسکن بخور نه خودت رو عذاب بده نه ما رو
این سه چهارماه اصلن خودم رو وزن نکردم.. اعصاب وزنه رو نداشتم و خب از بیکاری و به منظور سرگرم کردن ستایش و البته خودم هی کیک پختیم و انواع و اقسام غذاهای نواب جان رو امتحان کردیم و..... بالاخره تصمیم گرفتم برم روی وزنه و ببینم چرا لباسام تنگ شدن و چرا لپ و غب غب دارم که متوجه شدم پنج کیلو چاق شدم
تازه این پنج کیلو علاوه بر اون سه کیلویی هست که قبلا چاق شده بودم و تصمیم داشتم کم کنم که خوردیم به کرونا
ایشششششش لعنت به کرونا و لعنت به اضافه وزن
حالا یکسال طول میکشه تا دوباره بشم همون آدم قبلی
رفتیم چهارتا دونه کاسه بشقاب بخریم، آقاهه میگه این تعداد موجود ندارم شما بیعانه بزار برات تا ده روز دیگه میارم.. خب اگر من تنها بودم بیعانه رو میدادم و رسید می گرفتم و میومدم بیرون ولی خب همسرجان باهام بود و نشست یک قرارداد نوشت که توش تعداد دقیق تمام کاسه بشقاب ها با کد هرکدوم و رنگشون و حتی تعداد گلبرگ های موجود روی طرح کاسه بشقاب ها و جنس دقیق شون و سایز دقیق هرکدومشون و زمان و ساعت پرداخت بیعانه و زمان و ساعت تحویل کالا و تمام تبصره هایی که ممکنه بخاطرش این قرارداد لغو بشه رو نوشت بعدم مهر و امصای صاحب مغازه و شاگردش رو پای قرارداد گرفت
میگم : عزیزدلم باز شما احساس کردی داری قرارداد نفتی و صنعتی می بندی.
پ. ن: فقط اگر من رو هم با همین وسواس انتخاب کرده باشه راضیم 
تلفن زنگ میزنه و عروس جان پشت خط هست
+ اون کیف کوچیک طوسی ام رو پیدا نمی کنم. گفتم شاید توی ماشین شما باشه
_ آلان چک می کنم و بهت خبر میدم
_توی ماشین نبود. حالا چی داشتی توش
+ کارت بانکی و هندزفری و دیگه دقیق نمی دونم
_ کارت ملی، شناسنامه، گواهینامه ات چی؟
+ نه اونا توی اون یکی کیفم بود و هستن
_ خب پس مهم نیست و فدای سرت، میام دنبالت بریم بانک تا کارت قبلی رو بسوزونی و کارت جدید بگیری
+ آخه کارت بانکی همسرجان هم توی کیفم بود اگر بفهمه خیلی ناراحت میشه
_ خب ناراحت بشه، اصلن یک کارت بانکی چه ارزشی داره که بخواد بخاطرش غر بزنه.. پیش میاد دیگه.. خیلی ریلکس بهش زنگ بزن و بگو توی شلوغ و پلوغی اسباب کشی، کیفت رو که کارت بانکی اونم توش بوده گم شده و الانم پاشه بره بانک و یک کارت دیگه بگیره.. الانم خودم میام دنبالت که بریم برای خودت هم کارت جدید بگیری
+آخه می دونم خیلی ناراحت میشه و غر میزنه
_ مهم نیست عزیزم، این اتفاق ممکن بود برای خودش هم پیش بیاد کاملا هم طبیعی هست.. بهش اهمیت نده فکرتم مشغول نکن.. اینقدر هم بهش رو نده
پ. ن: البته کیف از توی کیسه زباله پیدا شد
مهم نوشت: موقع جابجایی بهتره آدم مدارک مهم ش رو تا شلوغ نشده و حواسش جمع هست یکجای مطمئن بزاره که گم و گور نشن
+ می خوای میز توالت رو بزاری توی راهرو؟
- نه اونجا مطمینم ممر خوشش نمیاد
+ هوممممم خب اگر اونجا بزاریم چطور؟
- بد نیست فقط خب در کامل باز نمیشه
+ آره اینجوری در نیمه باز میشه البته بیشتر از نیمه.. تا حدود دو سوم باز میشه.. خب اتاق خواب خودتون هست و قرار نیست چهارتاق باز بشه و همه توش رفت و آمد داشته باشن.. فقط خودتون میرین و اینقدر باز شدن در خوبه دیگه
- آره ایده آل نیست ولی بدم نیست فقط فکر کنم ممر غر بزنه و خوشش نیاد از این مدل
+ عزیز دلم اینقدر لی لی به لالاش نزار خب به درک که خوشش نمیاد می خواست خونه ی بزرگتر اجاره کنه وقتی اینو اجاره کرده خب بهتر از این نمیشه چیدش دیگه
- اخی نگین خیییلی مهربون هست خب تلاشش رو کرده الانم دلش نمی خواد چیزی جلوی دست و پا باشه
و من به آسمان ها خیره میشم
داداش جان داره جابجا میشه و انصافا توی این اوصاع کرونایی این اثاث کشی واقعا سخت هست.......خونه ی جدیدشون رو دوست دارم.حس و حال خوبی داره فقط مثل اکثر خونه های نوساز، اتاق خواب رو خیلی کوچیک درآوردن تا پذیرایی بزرگتر باشه... خب چه کاریه یک کم این اتاق خواب رو بزرگتر می گرفتین تا تخت و متعلقاتش عین آدم توش جا بشه
و درآخر اینکه چرا اینهمه اجاره خونه ها گرون هست. طفلی جووون ها با این ارقام عجیب اجاره خونه
کنکور تا 30 مرداد عقب افتاد.. یعنی هنوز بیشتر از سه ماه مونده تا کنکور... واقعا نفس گیر و خسته کننده شده... کاش تموم میشد... سپهر خیلی لاغرتر شده... همینجوری هم لاغر و کم غذا بود و این مدت بدتر شده و هرچی براش می برم توی اتاقش چندساعت بعد دست نخورده برمی گردونم.. رسما بجز نوشیدنی ( انواع شیر و دلستر و شربت های مختلف خانگی) و میوه، چیز دیگه ای نمی خوره
برنامه ی امتحان نهایی رو هم دادن و آموزش و پروش هم اعلام کرد که بیست درصد انتهایی کتاب های پایه ی دوازدهم حذف هست ولی هنوز سازمان سنجش در این مورد نطری نداده و خب تکلیف کنکور از این لحاظ هنوز معلوم نیست
پ. ن: من عاشق این آهنگ بلا چایو شدم