دیشب همسر از ماموریت بلاد کفر برگشت با یک کیسه ی بزرگ دارو .بهم گفت توی فرودگاه یک اقایی بهم نزدیک شد و گفت توروخدا این داروها رو برای خواهرم ببر ایران باور کن فقط دارو هست و خواهرم سرطان داره میگفت اصلا فکر نکردم و سریع دارو رو گذاشتم توی کیفم
می دونین ممکنه ریسک داشته باشه و ممکنه هزار و یک کلاه برداری و دردسر باشه ولی ما که تجربه اش رو داشتیم کاملا درک کمی کنیم و یادم میاد برادرم طفلک چجور دنبال یکی می گشت تا برای ستی دارو بیاره ایران تازه داروی ستی دردسرم داشت و حتما باید توی کلمن یخ حمل میشد
کیسه ی داروها روی میز هست و من دلم می لرزه برای این همه مریضی که قربانی سیاست میشن .کاش این سرزمین روی خوشی رو ببینه
بدجور هوای مهاجرت توی ذهنم افتاده و از من که گذشت ولی این دوتا رو تشویق میکنم که برن تا جایی که ممکنه باشه بهشون کمک می کنم که برن
هیچ زمانی اندازه ی الان ناامید از ساختن ایرانم نبودم
salam,
mishe begid baradaretun chetori daru ro inja migereftan? inja aslan daruye bi noskhe ke nemidan
mamnunam
والا عکس نسخه ی دارو رو براش می فرستادم و اونجا می برد داروخانه و می گفت این نسخه برای ایران هست
بهترین کارو میکنی عزیزم گناه دارن آیندشون توی این هرج و مرج تباه بشه...
سلام
حالا دارو رو رسوندین به صاحبش یا هنوز دارین نگاهش میکنین؟! خخخ
راستی
از شما هم نگذشته مگه چند سالتونه؟
سلام اقای دکتر
بله اومدن و داروهاشون رو بردن
40 سال و بنظرم واسه مهاجرت دیره بهترین زمان همون موقعی هست که داری تازه زندگی مستقل رو شروع میکنه
دقیقا منم این روزها بدجورتر از شما دارم به مهاجرت فکر میکنم..اما چطوری؟؟؟ با کدوم سرمایه؟ مامان 77 سالمو چیکارش کنم که طاقت یک روز دوری منو نداره...خواهر کوچیکه رو چیکار کنم...اصلا بدون درآمد اونجا چیکار کنم؟مگه 18 سال درس خوندن منو با مدرک ایران قبول میکنن؟ موندن اینجا هم روز به روز داره منو افسرده تر و خشمگین تر میکنه...کلا اعصابم خط خطیه...نه امیدی..نه آینده ای....نه شادی...ته رفاه...یه کشور سرتاسر داغون...ایران از دست رفت...
اخ دقیقا لیلا
منم هی همینا رو مرور میکنم. ..پدر و مادرم رو چه کنم .اونجا چجوری از صفر شروع کنم اصلا کدوم کشوری با این شرایط سنی ما رو می پذیره
ولی واسه سپهر اول مسیر هست و می تونی بره اونجا و صفرش رو از اونجا شروع کنه
واسه ستایش هم امیدوارم تا موقعی که بخواد بره و از صفر شروع کنه ایران هنوز قابل سکونت باشه
وااااااای وقتی به کشورم فکر میکنم قلبم درد میگیره...
حیف این کشور با این همه امکانات و سرمایه دست یه عده بی کفایت افتاده که فقط بلدن تو خصوصی ترین مسائل زندگی مردم دخالت کنن.
منم این روزا از ساختن دوباره ایران ناامیدم... هییییییی
چه بده این هجم از نامیدی
اون موقع که جنگ بود این هجم از ناامیدی وجود نداشت گاهی فکر میکنم اخه از جنگ بددتر هم واسه یک کشور وجود داره پس چرا اون مدقع اینقدر ناامید نبودیم
اگه زودتر از این که بچهها زندگی تشکیل بدن برین برای اونها خیلی بهتره
بله برای بچه ها که خیلی بهتره ولی برای خودمون خیلی سخته دوباره از صفر شروع کردن
منم
چه بد که همه اینقدر ناامید شدیم
سلام
ماهم این رنج رو تحمل کردیم واسه دایی ام هنوز که هنوز دنبال دارویم
بد دوره و زمونه ایه
درد مریضی یک طرف
درد پیدا کردن دارو هم یک طرف
یک عدد مامان کجایییییییییییییییی؟
دلمون واست تنگیده بابا
سلام پریا جان
ببخشید ولی دل و دماغ نوشتن ندارم
اما درست میشم مطمینم
دوست عزیز دختر خواهر چهار ساله من مبتلا به ویلمز استیج سه هستش بعد از چهارمین بار بعد از تزریق گلبول سفیدش خیلی پایین اومده دکتر هم گفته خطرناکه و با کمبود دارو مواجه شدن میشه لطف کنید و برای این مشکل منو راهنمایی و کمک کنید
برای بالا بردن گلبول سفید یک امپول زیر جلدی هست که تزریق می کنن
ستایش هم چون این اتفاق براش میوفتاد این امپول رو میزد
این مشکل کمبود دارو واقعا معصلی هست اون موقع هم ما این مشکل رو به علت تحریم ها داشتیم و برادرم از اتریش برامون دارو می فرستاد
بازم اگر کمکی از من برمیاد در خدمتم