X
تبلیغات
رایتل

یک تجربه

یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 15:26

تخت سپهر از این مدلاست که پایینش میز تحریر و کمد هست و تخت پله می خوره می ره بالا  

داشتم اشپزخونه رو جمع و جور می کردم و همسرجان هم داشت تلفنی با کارفرما صحبت می کرد و سپهر و ستایش و دریا (دوست ستایش و همچنین همساده) هم قایم باشک بازی می کردن که با صدای گرومپ دویدم سمت اتاق سپهر و دیدم ستایش محکم ناناز مبارک رو گرفته و گریه می کنه .خانوم تشریف برده بودن بالای تخت و از اونجا پریدن پایین منتها روی پله ها فرود اومده و یک پا اینور پله و یک پا اونور پله و ناناز مبارکش محکم خورده روی پله . با وحشت بغلش کردم و بردمش توی اتاقم و روی تختم درازش کردم و لباسش رو دراوردم و دیدم داره خون میاد . حالا ستایش هم اینقدر جیغ می زنه و گریه می کنه و اصلن اجازه نمی داد من ببینم .هیچی دیگه فکر کردم حتما استخونش شکسته و داشتم فکر می کردم این قسمت رو چجوری گچ می گیرن بعد اگه گچ بگیرن بچه چجوری جیش کنه .همسرجان هم بدتر از من رنگش پریده بود و سریع تلفن رو قطع کرد و گفت بدو ببریمش بیمارستان .حالا ستی هی گریه می کنه و منم از عصبانیت سرش داد زدم که اخه چندبار بگم نباید از روی تخت داداش بپری  

نشستیم توی ماشین و ستایش توی بغلم داره گریه می کنه .قربون صدقه اش می رم و می گم خیلی درد داری می گه نه می گم پس چرا گریه می کنی می گه اخه تو منو دعوا کردی , بدجور عذاب وجدان می گیریم و می گم ببخشید نباید دعوات می کردم حالا واقعا بگو درد داری یا نه با گریه می گه نه ندارم ولی تو منو دوست داشته باش .محکم می بوسمش و می گم عاشقتم حالا دیگه گریه نکن .همسرجان مارو جلوی در اورژانس پیاده می کنه و خودش می ره جای پارک پیدا کنه منم با ستایش توی بغل می رم جلوی کانتر پرستاری  

+متخصص اطفال لطفا  

_ مشکلش چیه؟ 

+قسمت خصوصیش ضربه دیده (اینقدر حول هستم که کلمه ی اندام ت*ن*ا*س*ل*ی یادم نمیاد) 

_چی؟ !!!!!! 

+نانازش همونجا که جیش میاد ضربه خورده و خون اومده  

_اهان ...باید ببرینش طبقه ی چهارم اتاق زایمان و اونجا بگین اندام ت*ن*ا*س*ل*ی*ش ضربه دیده  

میریم طبقه ی چهارم و دیگه ستایش اروم شده و از بغلم پایین اومده  

توی اتاق زایمان دوتا خانوم زایو بود که یکیشون درد داشت و بی قرار بود تا خانوم دکتر برسه من و ستایش کنار همین خانوم بی قرار نشستیم و ستایش تمام حواسش به خانوم باردار بود  

+مامان چرا این خانوم ای ای می کنه 

_چون دلش درد می کنه  

+چرا دلش درد می کنه  

_چون نی نی اش می خواد دنیا بیاد  

+ولی دلش بزرگ نیست که  

_چرا مامان جان بزرگه  

+نه بزرگ نیست  

_ خب حتما نی نی اش کوچولو هست که دلش بزرگ نشده 

+ پس مامانش کو 

_پشت در منتظره تا دخترش بچه رو دنیا بیاره 

+میشه ما همینجا بمونیم تا نی نی اش رو ببینیم 

_نه نمیشه اجازه نمی دن . تو دیگه حالت خوبه ؟جاییت درد نمی کنه؟ 

+اره خوبم فقط می خوام نی نی این خانومه رو ببینم  

همین موقع دکتر زنان میاد و با ستی رفیق میشه و اجازه می گیره تا معاینه اش کنه و بعدم بهم گفت نگران نباش و هیچیش نیست  

خلاصه که لازم نشد گچ بگیرن   

نظرات (11)
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 16:58
وای عزیزم چه استرس بدی بهتون وارد شده خدا خیلی بهش رحم کرده خوبه دور از جون پاش از جا دونیومده یا هدای نکرده نشکسته از دست این بچه هااا
پاسخ:
اره واقعا خدا رحم کرد
الهام تو همونی هستی که پارسال وقتی داشتم میومدم همدان بهم ادرس رستوران و سوغاتی دادی؟
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 18:54
منم تا به خط آخر برسم یه بچه سکته رد کردم! اونم بچه چون در حین پست ملایم میشد درد.
پاسخ:
کلا بچه ها تا بزرگ بشن ادم چندتا سکته ناقص می کنه
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 02:52
پاسخ:
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 08:45
یه سوال خیلی خصوصی و مسخره.پرده بکارت آسیب دید؟اون خون واسه چی بود؟
و یه خواهش میشه از تخت سپهر عکس بگیری و بفرستی و اگه قیمتش هم بگی خوبه.
پاسخ:
نه عزیزم اسیب ندید
لبه ی نازک بیرونی زخمی شده بود و خون اومده بود
وای نیلوفر جان عکس گذاشتن اینجا پروسه ای هست و در توان من نیست
ببین تختش رو 8 سال پیش از ارژن به مبلع 500 هزارتومن خریدم
اگه بری توی سایت ارژن احتمالا این مدل عکسش موجود باشه البته اگه از مد نیوفتاده باشه
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 19:36
وای قلبم اومد تو دهنم ....خدا بهت صبر بده پریسا جان .....این بچه های تو چرا این قدر حادثه آقرینی میکنند مادر...!!!!!!!!
بابا صدقه بده ....قربونی کن ...فدات شم....من میرم امامزاده صالح براش صدقه میندازم.....بلا ازش به دور باشه الهی ..
پاسخ:
عزیزم
مرسی کیانا جون
والا از همون موقع که ستی شیمی درمانی رو شروع کرد من عضو طرح درمان یار محک شدم و ماهیانه مبلغی رو که محک مشخص کرده به عنوان هزینه های درمان یک کودک به حساب محک می ریزم
کلا منو دق می دن
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 22:15
خدا رحم کرد بهش ببوسش گل دخملو
پاسخ:
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 00:09
خدا بهش رحم کرده عزیزم.
پاسخ:
اوهوم
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 18:19
دوست گلم، همه بچه ها دائم دارن از دارو دیوار بالا می‌رن و می‌افتن. ماشالا به این انرژی! امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشن
پاسخ:
مرسی من جان
پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395 ساعت 15:52
وااااای عزیزم.خدا رحم کرده.
پاسخ:
واقعا
یکشنبه 2 خرداد 1395 ساعت 00:50
ببینم تو اخر می تونی یه بلای درست حسابی سر این بچه بیاری یا نه
بفرستش شمااال ایکن عربده و یقه جر دادن و چک زدن ب خود
پاسخ:
شنبه 8 خرداد 1395 ساعت 15:41
کامنتم بی جوابههه
پاسخ:
اوا. همون موقع چندتا از اینا گذاشته بودما , نمی دونم چی شد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد