X
تبلیغات
رایتل

چشماش رنگ زندگی داشت

سه‌شنبه 18 اسفند 1394 ساعت 17:05

الان از بیمارستان برگشتم و حال خوشی دارم اخه امروز مانی حالش بهتر بود البته فعلا باید بیمارستان باشه و تا کی اش معلوم نیست بلیطای روز جمعه مون رو هنوز پس ندادم چهارتا بلیط به اسم من و سپهر و ستایش و مانی . همسرجان و دایی ممر بلیط شون واسه چهارشنبه اینده ست .همچنان امیدوارم , شاید جمعه رفتیم ( خیلی پررو ام :) ) 

از سرخوشی قسمت مدیریت وبلاگم رو باز کردم و پستی که چندوقت پیش نوشته بودم و فرصت نشده بود اپش کنم رو دیدم و از ته دل خندیدم همین پایین اون پست رو می زارم تا حال و هوای اینجا عوض بشه فقط یاداوری کنم که این پست مال دوهفته ی پیش هست

اعتماد بنفس دایی ممرانه

- بالاخره می خوای چی کار کنی؟ 

+ هنوز نمی دونم و تصمیم نگرفتم ولی هرچی فکر می کنم می بینم من ایده ال هر دختری هستم  

- الان چجوری به این نتیجه رسیدی؟ 

+ نه خدایی خودت ببین . واقعا من خوب و ایده ال نیستم  

_ نه والا . من که هیچ ویژگی خاصی در تو نمی بینم 

+ خونه دارم ماشین دارم تهران زندگی می کنم و کار دارم  

_ صبر کن صبر کن دیگه نمی خواد ادامه بدی . الان اینا که گفتی مزیت هست ؟

+ معلومه 

-کدوم خونه ؟ منظور همین خونه ی 60 متری استیجاریت هست ؟ نکنه می خواستی توی پارک بخوابی . همچین می گه ماشین دارم انگار بنز زیر پاش هست . بعدشم از کی تاحالا زندگی در تهران شد مزیت ؟ 

+ الان تو خواهری منی یا خواهر اون ؟ 

_ خواهر تو هستم ولی دلیل نمیشه هر چرتی رو گفتی تایید کنم .بعدشم کلی اخلاق مزخرف داری که من از الان برای همسر اینده ت طلب صبر می کنم  

+ حالا مگه شوهر تو چی داشت وقتی زنش شدی؟ 

_هیچی نداشت ولی ادعا هم نداشت  

+ اصلن می گم چطوره تو باهاش حرف نزنی چون بداموزی داری درضمن من کلا خیلی خوبم و همه دوستم دارن و اینو تایید می کنن 

_ گم رو بابا متوهم  

عاشق این اعتماد بنفسشم ها . فکر کنم در این زمینه حق من و اون یکی داداش رو خورده :)) 

نظرات (17)
سه‌شنبه 18 اسفند 1394 ساعت 21:56
وااااای کلی خندیدم مخصوصا اون تیکه که گفتی گم رو بابا اصلا خدای اعتماد به نفسه این دایی ممر جان شما..... و شما هم نامردی نمیکنی و همش میزنی تو پر اون بینوا... بابا چیکارش داری بزار خوش باشه همچینم بی روا نگفته ها..... راستی اینقد متنی که پایین پست مانی عزیز نوشتی جالب و خنده دار بود که پاک یادم رفت که بگم عزیزم نمیدونی چقد خوشحال شدم که مانی عزیز بهتر شده ایشالله بهتر ترم میشه...... شاید انرژی مثبت چشمای مانی رنگ زندگی داشت باعث شد که پست پایینیش خیلی بچسبه
پاسخ:
والا همینجوری بهش هیچی نمی گی اینقده رو داره وای به حال موقعی که یک کوچولو تایید و تعریفش کنی .کلا خدای اعتماد بنفس هست
مرسی لیلا جون
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 12:59
از بهبود مادربزرگ نازنین ات خیلی خوشحال شدم.ان شالله زود زود مرخص بشن و دلتون شاد بشه.
دایی ممر تقصیری ندارن این طرز فکر اکثر پسرهاست .
پاسخ:
ایشالله
پسرای از خودراضی والا
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 19:56
سلااااام...وای خیلی خوشحال شدم برای بهتر شدن حال مانی عزیز...امیدوارم روز به روز بهتر و بهتر بشه....
پاسخ:
ممنون رها جان
امروز بیمارستانش رو عوض کردیم و امیدوارم زودتر خوب بشه
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 21:43
سلام
بچه های آینده دایی ممر چه خوشبخت خواهند بود که عمه ای مثل شما دارند
پاسخ:
سلام اقای دکتر
ممنون بابت اظهار لطفتون و سر صبحی که کامنتتون رو دیدم کلی شارژ شدم
منم که بی جنبه تا یکی ازم تعریف می کنه کلی کیفور میشم
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 02:02
ای جوووونم برای مانی
من عاااشق دایی ممرم. خیلی بامزست. داداش منم همینه . جلو آینه کلی قربون صدقه خودش میرفت
پاسخ:
فکر کنم کلا داداشا ( اقایون) از خود متشکرن
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 08:03
امیدوارم زودتر حالشون خوب بشه والله 85 سال چیزی نیست یه همسایه چینی داریم 75 ساله خوش میگذرونه در حد بنز جوری به زندگی امیدوار هست که واقعا شاید راحت 30 سال دیگه عمر کنه . مامانش تازه دو سال پیش در 105 سالگی فوت شد!
پاسخ:
ماشالله
امیدوارم همیشه سرزنده باشه
ممنون نیلو جان
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 18:49
خدارو شکر که مانی بهتره. امیدوارم سفر بهتون خوش بگذره
پاسخ:
مرسی پت جان
بلیط ها رو پس دادم .اینجور که بوش میاد امسال عید رو تهرانیم
شنبه 22 اسفند 1394 ساعت 21:48
سلام خوب هستین؟مانی عزیز چطورن؟بهترن؟
پاسخ:
سلام رها جان
والا خوب نیست
دیشب عمل شد و الان با دستگاه تنفس می کنه
یکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت 20:19
سلام.آخییی...نکنه نگران باشینا..خوب میشن...خوب خوب...شک نکنین...
خوب میشن و دوباره برمیگردن پیشتون...ما هم دعا می کنیم...خوب میشن..
پاسخ:
مرسی عزیزم
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 16:09
سلام
امیدوارم مانی عزیز هر چه زودتر بهبود پیدا کنند
و سال نو را به شادی و خوبی شروع کنید
پاسخ:
ممنون
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 22:02
ایشالله زود خوب میشه.... آخه چرا عمل؟؟؟؟؟ منم میترسم عید مامانمو ببرم تهران. آخه قراره از پنجشنبه بریم تهران با ماشین خودم. بعدش چهار پنج روز اونجا باشیم برگشتنی هم شمال و.... 75-6 سالشه فشارخون داره و بیماری قلبی... چند سال هم هست هیچ مسافرتی نرفتیم.... میترسم..... خیلی شنیدم که سالمندا تو مسافرت حالشون بد میشه.. آخه من هنوز خواهر مجرد مجرد دارم و تک و تنهاست.. مامان نباشه اون کجا بره!؟ خدا همه مامان باباها و پدربزرگ مادربزرگا رو نگه داره بدون اونا زندگی مفهومی نداره....
پاسخ:
مرسی لیلا جون.مثل ایتکه روده سوراخ شده بود .فعلا که با انواع و اقسام لوله ها داره زندگی می کنه
ایشالله که به سلامتی می رین سفر و به مامان هم حسابی خوش می گذره البته توی این سن و سال سفر طولانی اونم با ماشین یک کم سخته ولی اگه هی وسط راه استراحت کنین خستگی مسیر رو کمتر احساس می کنین
ایشالله مادر همیشه سلامت باشن
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 22:46
سلام.امیدوارم حالشون زود خوب بشه
پاسخ:
ممنونم نیایش عزیز
سه‌شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 22:22
آرزوی سلامتی براشون دارم
پاسخ:
ممنون
شنبه 7 فروردین 1395 ساعت 21:12
سلام
سال نو مبارک
سفر خوش گذشت؟
پاسخ:
سلام اقای دکتر
سال نوی شما هم مبارک
یک سفر کوتاه به مرکز دنیا داشتیم که خوب بود ممنون
یکشنبه 8 فروردین 1395 ساعت 01:15
سلام.خوب هستین؟عیدتون مبارک..
امیدوارم حال مانی عزیز بهتر شده باشه..راستی..کم پیدایین..
پاسخ:
سلام رها جان
نه عزیزم مانی بهتر که نشده هیچ , بدتر هم شده
اینقدر درگیر و کم حوصله بودم که اصلن سراغ وبلاگم نیومدم
پنج‌شنبه 12 فروردین 1395 ساعت 03:54
پریسا جون سلام، خوبین؟ سال نو مبارک عزیزم مانی عزیز بهتر هستن انشالله؟ دلم براتون تنگ شده، توی اینستا هم کم پیدایین
پاسخ:
سلام دوست عزیز
مرسی عزیزم سال نوی تو هم مبارک
اینروزا اینقدر درگیر بودم که اصلن سراغ اینجا نیومده بودم
جمعه 13 فروردین 1395 ساعت 03:10
از مانی چه خبر عزیزم؟؟؟؟ بهتر شدن؟؟؟؟؟ راستی عیدتم مبارک.
پاسخ:
سلام لیلا جون
عید تو هم مبارک
خوب نیست فقط کاش زودتر به ارامش برسه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد